وقتی خدا مرا با تو آشنا کرد

وقتی خدا مرا با تو آشنا کرد
و به خانه اش رفت
فکر کردم که باید برایش نامه ای بنویسم
کاغذ آن آبی رنگ باشد
آن را در پاکتی آبی بگذارم
و با اشک های آبی رنگ بشویم
نامه را اینگونه شروع کنم:
دوست من
میخواستم از تو تشکر کنم
بخاطر هدیه ای که به من دادی...

_تا آنجا که من میدانم_ خدا
تنها نامه های عاشقانه را میخواند
و آنها را جواب میدهد...
دیدگاه ها (۳)

Dana-Apada

part 16

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

جونگ کوکا واقعا ۲۹ سالت شد ؟ تو هنوز برای آرمی ها و اعضا همو...

هدیه شایسته به خدا

پارت ۲۰ — بعد از آن شبسه ماه گذشت.یورا دیگر آن دختر سردرگم ر...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۲۸ | «اسم کامل» 🖤✉️آن شب......

✨ تشکر قبل از خواب؛ قرار عاشقانه با خدا ✨🌙💚 بسم الله الرحمن ...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

امروز روزی است که دنیا یکی از زیباترین روح‌هایش را به دست آو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط