{Knife Dead}
{Knife Dead}
Part8
با گذاشتن مداد تو لای گوش و موهایش چهره خوشهال و پرویی به خودش گرفت و کتابی تو دستش را کمی در آن دست و این دست انداخت و یک تای ابرو اش را بالا برد .... بیونگ سو : تو احد میکنی که مرا فراموش نکنی ... دختر خالش با چهره پکر بهش خیره شد لب پایین اش را کج کرد و رو صندلی جا به جا شد ..
ات: بیونگ مسخره بازی تموم شد ... از اینکه بازهم جواب شوخی های بیونگ سو را با شوخی نداد .. بیونگ سو حال چهره کجی به خودش گرفت مداد تو سرش را برداشت و همراه با کتاب رو میز جلوگذاشت
عصبی گفت ... بیونگ سو: خوب بریم سره کارمون
ات : خوب منتظرم شرط رو بشنوم .... بیونگ سو از وقتی که کنار دختر خالش نشسته بود فقد بهانه تراشی برای دختر خالش میکرد بلخره پایین اومد دست به سینه نشسته و گفت.... بیونگ سو: برام شکلات بخر
مینی ناخودآگاه شروع به خندیدن از سر عصبانیت کرد بع ارانی قه قه هاش بالا میرفت..... بیونگ سو با پاش زد به پا مینی و کلافه گفت ... بیونگ سو : هی دیگه کمکت نمیکنم هاااااااا
مینی خندش یهویی محو شد و قیافه جدی و بع خودش گرفت گفت... ات: حرفه مفت ت تموم شد ها ... تو سگ اگه میخواستی برات همچین چیزه کوچیکی بخرم چرا این همه وقتم رو گرفتی مرد حسابی دو ساعت که اینجا رو این صندلی لعنتی نشستم و خمش زر میزنی ...
بیونگ سو : میخری یا نه ...
ات: .. اوف احمق.. باشه میخرم .. میشه برسیم به کارا خودمون ... ات منتظر ماند و بیونگ سو خودش را به میزی که روش کامپوتر بود رفت و شروع به جستجوی کردن در گوگل خدایه فضای مجازی شد .... در حالی که چشم دوخته بود تو سف کامپوتر گفت .. بیونگ سو : مینی گوش بده چندیدن فردی رو آشنا میکنم/ آیدل /بازیگر/ اسپانسر/ یا پسر پول دار مدرسه ای / رئیس پلیس / ...
مینی فنجان قهوه را برداشت و کمی را ازش نوشید و با افکارش گفت ... ات.: خوب آیدل نمیشه چون اصلا خوده آیدل ها اجازه دوست دختر ندارن
بیونگ سو: خب.....
ات: بازیگر .... این خوبه ولی مخ زدنش یه خورده سخته آخه آخه خودشون خدا این کارن
بیونگ سو : خب.... اره درست میگی
ات: اسپانسر همه اونا متحل هستن و گیر آوردنش خیلی سخته نمیدونم پسر پول دار لاشی بیشتر نیستن یه روز با اون یه روز با این مخ زدنش آسونه ولی زود ول میکنند... رئیس پلیس اونا پیرن به درد من نمیخوره
بیونگ سو در حالی که تیله های آبی مشکی رنگش را رو سف کامپوتر دوخته بود و در این همه مدت که دختر خالش حرف میزد او در جستجوی یک برد دیگی بود تا اینکه گفت ....
بیونگ سو : این یکی خوبه البته فکر کنم ببین
Part8
با گذاشتن مداد تو لای گوش و موهایش چهره خوشهال و پرویی به خودش گرفت و کتابی تو دستش را کمی در آن دست و این دست انداخت و یک تای ابرو اش را بالا برد .... بیونگ سو : تو احد میکنی که مرا فراموش نکنی ... دختر خالش با چهره پکر بهش خیره شد لب پایین اش را کج کرد و رو صندلی جا به جا شد ..
ات: بیونگ مسخره بازی تموم شد ... از اینکه بازهم جواب شوخی های بیونگ سو را با شوخی نداد .. بیونگ سو حال چهره کجی به خودش گرفت مداد تو سرش را برداشت و همراه با کتاب رو میز جلوگذاشت
عصبی گفت ... بیونگ سو: خوب بریم سره کارمون
ات : خوب منتظرم شرط رو بشنوم .... بیونگ سو از وقتی که کنار دختر خالش نشسته بود فقد بهانه تراشی برای دختر خالش میکرد بلخره پایین اومد دست به سینه نشسته و گفت.... بیونگ سو: برام شکلات بخر
مینی ناخودآگاه شروع به خندیدن از سر عصبانیت کرد بع ارانی قه قه هاش بالا میرفت..... بیونگ سو با پاش زد به پا مینی و کلافه گفت ... بیونگ سو : هی دیگه کمکت نمیکنم هاااااااا
مینی خندش یهویی محو شد و قیافه جدی و بع خودش گرفت گفت... ات: حرفه مفت ت تموم شد ها ... تو سگ اگه میخواستی برات همچین چیزه کوچیکی بخرم چرا این همه وقتم رو گرفتی مرد حسابی دو ساعت که اینجا رو این صندلی لعنتی نشستم و خمش زر میزنی ...
بیونگ سو : میخری یا نه ...
ات: .. اوف احمق.. باشه میخرم .. میشه برسیم به کارا خودمون ... ات منتظر ماند و بیونگ سو خودش را به میزی که روش کامپوتر بود رفت و شروع به جستجوی کردن در گوگل خدایه فضای مجازی شد .... در حالی که چشم دوخته بود تو سف کامپوتر گفت .. بیونگ سو : مینی گوش بده چندیدن فردی رو آشنا میکنم/ آیدل /بازیگر/ اسپانسر/ یا پسر پول دار مدرسه ای / رئیس پلیس / ...
مینی فنجان قهوه را برداشت و کمی را ازش نوشید و با افکارش گفت ... ات.: خوب آیدل نمیشه چون اصلا خوده آیدل ها اجازه دوست دختر ندارن
بیونگ سو: خب.....
ات: بازیگر .... این خوبه ولی مخ زدنش یه خورده سخته آخه آخه خودشون خدا این کارن
بیونگ سو : خب.... اره درست میگی
ات: اسپانسر همه اونا متحل هستن و گیر آوردنش خیلی سخته نمیدونم پسر پول دار لاشی بیشتر نیستن یه روز با اون یه روز با این مخ زدنش آسونه ولی زود ول میکنند... رئیس پلیس اونا پیرن به درد من نمیخوره
بیونگ سو در حالی که تیله های آبی مشکی رنگش را رو سف کامپوتر دوخته بود و در این همه مدت که دختر خالش حرف میزد او در جستجوی یک برد دیگی بود تا اینکه گفت ....
بیونگ سو : این یکی خوبه البته فکر کنم ببین
- ۱۵.۲k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط