این روزا با دردام رفیــق فاب شدم...

این روزا با دردام رفیــق فاب شدم...
شــب لحاف تنهایــیم پر میشه از دردم …
دوره کمرم حلقــه میکنه دستاشو …
در آغوش میکشــه این جسم ِ بی جون
نترس !
خوشبختم باهاش …
دیدگاه ها (۱۲)

دیشب یهو دلم کودتا کرد… تو رومیخواست… سرم رو کردم زیر بالش ا...

باید بازیگر شوم ، آرامش را بازی کنم … باز باید خنده را به ز...

هنوز منتظرم... وسط یک شب بارانی... که از شدت تب عرق کرده ا...

خسته ام از زندگی... خسته از زمانه ای که نگذاشت کنارت باشم.....

ازدواج اجباری part: 8رفتم جلو تر که با یه دختر با لباس باز م...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 61・⁠]⁠ᕗ با خشم زور زدم دستش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط