part 1

Spring section:(پارتای دختره رو با این بشناسین!)
آماده شده بودم
صدای زنگ در متعجبم کرد ... کی میتونه باشه این وقت شب؟ درو باز کردم و صدای آشنایی به گوشم رسید : مگه نگفته بودم از آیفون استفاده کن؟
من:+ اوه.. ببخشیداااا تو نصف شب اینجا چیکار میکنی؟!
- اممم اومدم خدافظی کنم باهات ... البته فکر کنم ...
+آها ... خب آره حق با توعه الان دارم میرم فرودگاه ... مراقب خودت باش دیگه منو نمیبینی! آها راستی دیگه نیاز نیست نگرانم بشی . همه چیزو کنترل میکنم ؛ دیگه میرم کشور خودم ...
- ینی دیگه نیاز نیست چک کنم خونه ات امنه یا نه؟! مطمئنی لازم نیست همراهت بیام؟ از هواپیما که نمیترسی؟
+داری شوخی میکنی نه؟ حرفتو بزن داره دیرم میشه
- بیا سوار شو تا فرودگاه میرسونمت
+ لازم نکرده. مالیات ماشینمو دادم با خودم میبرمش . اگه کاری نداری من..
-وایسا!آره کارت دارم ... میخوام بیام ایران باهات.
+تو غلط کردی فکر کردی اومدن یه کره ای به ایران آسونه؟ برو دنبال زندگیت منم بزار برم .
- شرمنده بابت اتفاقایی که افتاد
+گفتم میخوام برم! از جلو در بکش کنار
- اینو ببین ... برات این دستبندو گرفتم ... میدونم چقدر دوسش داری بگیرش
+ تو هنوزم آدم نشدی نه؟! داری دستبند بهم میدی؟؟؟
کادوشو گرفتم و از پنجره انداختم بیرون و از فرصت استفاده کردم و از در زدم بیرون . چمدونامو گذاشتم توی ماشین و راه افتاد سمت فرودگاه. چقد دلم برای مامان اینا تنگ شده بود ...
از گیت رد شدم و سوار هواپیما شدم. روی صندلی 28 نشستم و گوشیمو درآوردم به مامان زنگ زدم و گفتم بخوابن دیگه سوار شدم و خیالشونو راحت کردم و گوشیمو خاموش کردم .
پایان نامه امو برای استاد کبیری فرستاده بودم که توی دانشگاه تهران ارائه بدم و باهام موافقت شده بود ... باورم نمیشد بالاخره برمیگشتم ایران !
.
.
.
چند ساعتی بود که خوابم برده بود ... با صدایی که پخش میشد بیدار شدم و رفتم پایین . وارد هتل شدم و با درخواست اتاقم موافقت شد ؛ طبقه ی 7 اتاق 287 ؛ وارد اتاق شدم و خودمو روی تخت ولو کردم ...
به این فکر میکردم که : چندبار به این هتل اومدم؟ 7بار یا بیشتر
اولین بار که اومده بودم کلی عکس گرفتم ؛شب اول از ذوق اینکه بالاخره دارم به کره میرم..
با صدای زنگ در به خودم اومدم ؛بلند شدم لباس هامو مرتب کردم و در رو باز کردم؛ باورم نمیشه این هتل چقدر بی مسئولیت شده :
مهماندار: عذر میخوام خانم؛ این آقا قبل از شما این اتاقو رزرو کردن
+ولی من الان اینجا هستم یک اتاق دیگه به ایشون ...
با دیدن اون آقا جا خوردم!
- آره! منم انتظارشو نداشتی نه؟! همین حالا اتاقو خالی کن من اول رزرو کردم.
+اوکی!
وسایلمو برداشتم
+میرم یه اتاق دیگه!
مهماندار: عذر میخوام خانم ولی اتاق خالی نداریم
+آها ! ممنون لطفا پاسپورت و ویزامو بدین .
از هتل بیرون اومدم . واقعا از این حرکت مسخره اش خندم گرفت. دیگه توان رفتن به یه هتل دیگه رو نداشتم . رفتم توی فرودگاه و منتظر پروازم موندم .
این بار اومدنم به چین بزرگترین اشتباه بود ...
دیدگاه ها (۰)

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

چند پارتی (درخواستی)

چند پارتی (درخواستی)

محو زیبایی او پارت ۲۶ ویو رزا وارد اتاقم شدم .......خیلی قشن...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_52ورقه روی میز کنار تخت گذاش...

آواز عشق♣️part 5♣️ا/ت ویوسوار آسانسور شدیم و رسیدیم پایین و ...

رمان : آیدل من پارت :«3»ویو «ا/ت»با صدای هشدار ساعتم از خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط