کاش

کاش
دلتنگی بیماری بود
بستری می شدی
درش می آوردند
دورش می انداختند
یا در شیشه های الکل نگه می داشتند
تا به بیمارهای دیگر  بگویند
این دلتنگی بزرگ را ما در آوردیم
حیف که با دلتنگی هیچ کاری نمی شود کرد
باید آن را کشید
مثل حبس

سعیـــــــد
دیدگاه ها (۳)

𝖕𝖆𝖗𝖙1ساعت پنج و نیم صبح بود که لیسا چشم باز کرد.اتاقش کوچک ب...

خانوم مدیرعاملپارت پنجم | اتاق شیشه‌ایلی نِلاصبح، بعد از کلی...

درخواستی وقتی بیماری قلبی داری اون..Part:²حرفش قطع شد ای کاش...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

قسمت ۲۸ — «صدایی از پنج سال قبل» 🖤ات هنوز گوشی را کنار گوشش ...

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت هشتم: آزادیِ مشروط و غافلگیری ...

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁹³شکست رو کاملا حس میکرد.برگشت بالا و خود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط