از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام !!

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام !!
بی هوایت کنج پستوهای غم یخ بسته ام !!
بی تو بی تابی در این برزخ به جانم خمیه زد !!
من هنوز این بغض را از رفتنت نشکسته ام !!
با خیالت روزها را بی صدا سر می کنم !!
بی تو دارم بی کسی را تازه باور می کنم !!
از کلامم هرکسی شیدایی ام را خوانده است !!
یاد چشمانت مرا از هرنگاهی رانده است !!
ساعتم از تیک و تاکش،با نبودت ایستاد !!
برگ تقویم در آن روزی که رفتی مانده است !!
کاش بودی تا بهارم غرق بی رنگی نبود!!
کاش در تقدیر ما دوری و دل تنگی نبود !!
بی تو جانم را به لب می آورد آشفتگی !!
سرنوشتم کاش قلبش این چنین سنگی نبود !!
دیدگاه ها (۳)

خوشا به حال.... چشمی که " تو" را می بیند... دستی...

ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ﺩﻟﻢ ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﯿﺸﻮﻡﺷﺪ ﺩﻝ ﺍﺳﯿﺮ ﺩﺭﺩ ﻭ ﻏﻢ ﺗﻨﻬﺎﯼ...

میزنم حرف دلم چون که شنیدن دارد کفتری در دل ما حال پریدن دار...

آمدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد عاشقانه تکیه بر دوشت کنم ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط