𝒽𝒶𝓉𝑒 𝓉𝒶 𝓁𝑜𝓋𝑒"نفرت تا عشق"
𝒽𝒶𝓉𝑒 𝓉𝒶 𝓁𝑜𝓋𝑒"نفرت تا عشق"
part : ¹
"همه چیز از اون روزی شروع شد که از دانشگاه به خونه برگشت و دعا میکرد که ای کاش توی راه با تصادف یا هر چیزی بمیره اما برنمیگشت خونه..."
«فلش بک»
"شاد و خندان با دوست صمیمی اش داشت برمیگشت خونه ، جونگکوک مدام حرف های خنده دار میزد و جیمین میخندید...البته این خنده تا زمانی بود که رسید جلوی در خونه...چند ون اونجا بودن و کلی بادیگارد و نگهبان اونجا رو محاصره کرده بودن"
×اینجا چه خبره؟
"با تعجب لب زد و تصمیم گرفت بره داخل خونه ، بعد از خداحافظی با جونگکوک بند کوله اش رو سفت گرفت و خواست وارد خونه بشه که مردی درشت هیکل جلوش ایستاد"
& شما؟
×فرزند این خونه ام!
& صبر کنید
"جیمین از تعجب زبونش بند اومده بود ، این دیگه کی بود؟به هرحال تصمیم گرفت صبر کنه تا اون مرد دوباره پیداش بشه و بعد از پنج دقیقه اون مرد دوباره ظاهر شد"
& میتونی بری داخل
"جیمین باشه ای آروم گفت ، آروم وارد خونه شد که دید مردی با موهای مشکی لخت ، کت و شلوار شیک پوشیده بود و...صبر کن!درست میدید؟اون پدر و مادرش بودن که جلوی اون مرد زانو زده بودن؟"
"این دفعه سکوت نکرد و با اخمی غلیظ و صدایی که کمی میلرزید شروع به حرف زدن کرد"
×اینجا چه خبره؟مامان؟بابا؟چرا جلوی اون مرد زانو زدین؟
"مردی که کت و شلوار شیک پوشیده بود آروم برگشت و جیمین با نگاه کردن به صورتش حس کرد لحظه ای یخ کرد ، نگاهش...اون قدری یخ زده بود که جیمین تا استخوان هاش حس کرده بود!"
$پ..پسرم جیمین
÷اوه...پس یه پسر هم داشتین...
$لطفا آقای مین!با پسرم کاری نداشته باشید!
"مین با سرگرمی مشغول نگاه کردن جیمین کرد ، این دفعه پدرش به صدا اومد"
¢آ..آقای مین بیاین یه معامله بکنیم!
"مین با سرگرمی نگاهش و از پسر بی خبر از همه جا گرفت و به صورت ترسیده پارک سوق داد"
÷میشنوم ، پارک
¢شما از خیر اون پول بگذرید و در عوض من پسرم و به شما میدم!
¢معلوم هست چی میگی؟!!!
"جیمین شوکه شد ، رنگ از صورتش پرید و دست هاش یخ کرد ، نگاه شوکه اش رو به چهره پدرش داد و با ناباوری گفت"
×م..منظورتون چیه؟من اصلا این یارو رو نمیشناسم!
"مین خنده ای کرد ، از خنده های سردش که باعث میشد خیلی ها جاشون و خیس کنن!و خیلی ها حتی تا مرز مُردن برن!"
÷قبوله
"پدر جیمین شرمنده بود از اینکه تک پسرش و داشت به بزرگترین و البته ترسناک ترین و قدرتمند ترین مافیای نه تنها کره بلکه کل دنیا میداد..."
¢چیکار کردی عوضی!چطور تونستی پسرت و بفروشی؟!!!
"اشک از گونه های مادرش پایین میچکید ، جیمین هنوز حتی موقعیت و درک نکرده بود!... از دانشگاه اومد ، چند بادیگارد دید و پدر و مادرش که جلوی یه غریبه زانو زده بودن...و در آخر پدرش اون و به کسی که حتی نمیشناخت فروخته بود!"
÷دیگه ازت پولی نمیخوام ، پارک و تو که اسمت جیمینه راه بیوفت
"جیمین بغض کرده بود ، اول میخواست مقاومت کنه و حتی فرار کنه!...اما وقتی با تمام سرعت دوید کسی از پشت گرفتش و فقط سوزشی توی گردنش حس کرد و سیاهی..."
«پایان فلش بک»
"وقتی از خواب بیدار شد به نظر میرسید ساعت شش صبح باشه چون انگار آفتاب تازه در اومده بود ، دستش و روی گردنش گذاشت و سعی کرد به یاد بیاره چه اتفاقاتی افتاد"
"با یاد آوری اتفاقات بازم بغض کرد اما نمیخواست گریه کنه پس لباشو روی هم فشرد و از جاش بلند شد ، جلوی در ایستاد و دستگیره رو پایین کشید اما در قفل بود..."
~~~~
خب اینم پارت اول تا اینجا چطور بود؟راستی علامت ها اینا هستن«+:جیمین ، -:یونگی ، ÷:تهیونگ ، ×: جونگکوک»
شرایط↓
لایک:۱۰۰
کامنت:۱۰۰
#فیک_یونمین#یونگی#جیمین
part : ¹
"همه چیز از اون روزی شروع شد که از دانشگاه به خونه برگشت و دعا میکرد که ای کاش توی راه با تصادف یا هر چیزی بمیره اما برنمیگشت خونه..."
«فلش بک»
"شاد و خندان با دوست صمیمی اش داشت برمیگشت خونه ، جونگکوک مدام حرف های خنده دار میزد و جیمین میخندید...البته این خنده تا زمانی بود که رسید جلوی در خونه...چند ون اونجا بودن و کلی بادیگارد و نگهبان اونجا رو محاصره کرده بودن"
×اینجا چه خبره؟
"با تعجب لب زد و تصمیم گرفت بره داخل خونه ، بعد از خداحافظی با جونگکوک بند کوله اش رو سفت گرفت و خواست وارد خونه بشه که مردی درشت هیکل جلوش ایستاد"
& شما؟
×فرزند این خونه ام!
& صبر کنید
"جیمین از تعجب زبونش بند اومده بود ، این دیگه کی بود؟به هرحال تصمیم گرفت صبر کنه تا اون مرد دوباره پیداش بشه و بعد از پنج دقیقه اون مرد دوباره ظاهر شد"
& میتونی بری داخل
"جیمین باشه ای آروم گفت ، آروم وارد خونه شد که دید مردی با موهای مشکی لخت ، کت و شلوار شیک پوشیده بود و...صبر کن!درست میدید؟اون پدر و مادرش بودن که جلوی اون مرد زانو زده بودن؟"
"این دفعه سکوت نکرد و با اخمی غلیظ و صدایی که کمی میلرزید شروع به حرف زدن کرد"
×اینجا چه خبره؟مامان؟بابا؟چرا جلوی اون مرد زانو زدین؟
"مردی که کت و شلوار شیک پوشیده بود آروم برگشت و جیمین با نگاه کردن به صورتش حس کرد لحظه ای یخ کرد ، نگاهش...اون قدری یخ زده بود که جیمین تا استخوان هاش حس کرده بود!"
$پ..پسرم جیمین
÷اوه...پس یه پسر هم داشتین...
$لطفا آقای مین!با پسرم کاری نداشته باشید!
"مین با سرگرمی مشغول نگاه کردن جیمین کرد ، این دفعه پدرش به صدا اومد"
¢آ..آقای مین بیاین یه معامله بکنیم!
"مین با سرگرمی نگاهش و از پسر بی خبر از همه جا گرفت و به صورت ترسیده پارک سوق داد"
÷میشنوم ، پارک
¢شما از خیر اون پول بگذرید و در عوض من پسرم و به شما میدم!
¢معلوم هست چی میگی؟!!!
"جیمین شوکه شد ، رنگ از صورتش پرید و دست هاش یخ کرد ، نگاه شوکه اش رو به چهره پدرش داد و با ناباوری گفت"
×م..منظورتون چیه؟من اصلا این یارو رو نمیشناسم!
"مین خنده ای کرد ، از خنده های سردش که باعث میشد خیلی ها جاشون و خیس کنن!و خیلی ها حتی تا مرز مُردن برن!"
÷قبوله
"پدر جیمین شرمنده بود از اینکه تک پسرش و داشت به بزرگترین و البته ترسناک ترین و قدرتمند ترین مافیای نه تنها کره بلکه کل دنیا میداد..."
¢چیکار کردی عوضی!چطور تونستی پسرت و بفروشی؟!!!
"اشک از گونه های مادرش پایین میچکید ، جیمین هنوز حتی موقعیت و درک نکرده بود!... از دانشگاه اومد ، چند بادیگارد دید و پدر و مادرش که جلوی یه غریبه زانو زده بودن...و در آخر پدرش اون و به کسی که حتی نمیشناخت فروخته بود!"
÷دیگه ازت پولی نمیخوام ، پارک و تو که اسمت جیمینه راه بیوفت
"جیمین بغض کرده بود ، اول میخواست مقاومت کنه و حتی فرار کنه!...اما وقتی با تمام سرعت دوید کسی از پشت گرفتش و فقط سوزشی توی گردنش حس کرد و سیاهی..."
«پایان فلش بک»
"وقتی از خواب بیدار شد به نظر میرسید ساعت شش صبح باشه چون انگار آفتاب تازه در اومده بود ، دستش و روی گردنش گذاشت و سعی کرد به یاد بیاره چه اتفاقاتی افتاد"
"با یاد آوری اتفاقات بازم بغض کرد اما نمیخواست گریه کنه پس لباشو روی هم فشرد و از جاش بلند شد ، جلوی در ایستاد و دستگیره رو پایین کشید اما در قفل بود..."
~~~~
خب اینم پارت اول تا اینجا چطور بود؟راستی علامت ها اینا هستن«+:جیمین ، -:یونگی ، ÷:تهیونگ ، ×: جونگکوک»
شرایط↓
لایک:۱۰۰
کامنت:۱۰۰
#فیک_یونمین#یونگی#جیمین
- ۴.۶k
- ۰۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط