درخواستی
#درخواستی
#چندپارتی
وقتی برات قلدری میکرد و........
The last part
ویو هیونجین
رسیدیم به مدرسه که انگاری زنگ تفریح شده بود....ا/ت صاف رفت توی کلاس و با استرس مشغول صحبت کردن با دوستش بود مثل اینکه زیادی روش تاثیر گذاشتم(پوزخند رضایتمند)
منم رفتم جای همیشگیم که روی پشت بوم مدرسه بود با دوستام که بیشتر بخاطر پولدار بودنم و قلدر بودنم دورم جمع شدن مشغول حرف زدن شدم
*
*
زنگ کلاس خورد هممون رفتیم سر کلاس که معلم اومد و گفت که یه دانش آموز جدید داریم یه پسر هم قد من بود ولی به جذابیت من نمیرسید رفت و روی صندلی خالی کنار ا/ت نشست
کل زنگ رو مشغول حرف زدن باهم بودن و حتی زنگ تفریح هم باهم بگو و بخند داشتن وقتی زنگ کلاس خورد کیفمو برداشتم و رفتم جلوی میز ا/ت و اون پسره وایستادم
_میشه بلند شی؟ میخوام اینجا بشینم(رو به پسره)
&خب اونجا جاهای خالی دیگه ای هم هست چرا نمیری اونجا؟
(مشتمو کوبیدم رو میز و خم شدم طرفش)
_چون میخوام کنار دوست دخترم بشینم حالا هم بلند شو تا گردنتو نشکستم
ویو ا/ت
سوهو بلند شد و رفت و هیونجین اومد کنارم نشست و سرشو اورد نزدیک و توی گوشم گفت:
_بهتره زیاد نزدیکش نشی فهمیدی عزیزم؟
×میشه باهام کاری نداشته باشی؟ تو حتی منو دوست نداری و برام قلدری میکنی و اصلاً دوست ندارم مانع دوست شدنم با دیگران شی
_من دوستت دارم بفهم(عصبی)
×حکایت دوست داشتنت مثل همون دوست دختر اولین روز قلدریته؟؟
_نه نیست و دیگه هم قرار نیست برات قلدری کنم
×شرمنده من سوهو رو به تو ترجیح میدم
_عه اینطوریه؟
×اره اینطوریه
ویو راوی
هیونجین دست ا/ت رو گرفت و برد وسط کلاس و با صدایی بلند گفت:
_همه گوش کنید، این چوی ا/ت ای که شما اینجا میبینید از این به بعد دوست دختر منه و اگر ببینم یکی از شما پسرای کلاس بهش نگاه چپ کنین چشماتونو از جاش درمیارم فهمیدین؟؟؟
بقیه:..........
_گفتم فهمیدین؟(عصبی)
بقیه: اره
بله دیگه ا/ت هم مجبور شد درخواست هیونجین رو قبول کنه و باهم قرار بزارن....
#چندپارتی
وقتی برات قلدری میکرد و........
The last part
ویو هیونجین
رسیدیم به مدرسه که انگاری زنگ تفریح شده بود....ا/ت صاف رفت توی کلاس و با استرس مشغول صحبت کردن با دوستش بود مثل اینکه زیادی روش تاثیر گذاشتم(پوزخند رضایتمند)
منم رفتم جای همیشگیم که روی پشت بوم مدرسه بود با دوستام که بیشتر بخاطر پولدار بودنم و قلدر بودنم دورم جمع شدن مشغول حرف زدن شدم
*
*
زنگ کلاس خورد هممون رفتیم سر کلاس که معلم اومد و گفت که یه دانش آموز جدید داریم یه پسر هم قد من بود ولی به جذابیت من نمیرسید رفت و روی صندلی خالی کنار ا/ت نشست
کل زنگ رو مشغول حرف زدن باهم بودن و حتی زنگ تفریح هم باهم بگو و بخند داشتن وقتی زنگ کلاس خورد کیفمو برداشتم و رفتم جلوی میز ا/ت و اون پسره وایستادم
_میشه بلند شی؟ میخوام اینجا بشینم(رو به پسره)
&خب اونجا جاهای خالی دیگه ای هم هست چرا نمیری اونجا؟
(مشتمو کوبیدم رو میز و خم شدم طرفش)
_چون میخوام کنار دوست دخترم بشینم حالا هم بلند شو تا گردنتو نشکستم
ویو ا/ت
سوهو بلند شد و رفت و هیونجین اومد کنارم نشست و سرشو اورد نزدیک و توی گوشم گفت:
_بهتره زیاد نزدیکش نشی فهمیدی عزیزم؟
×میشه باهام کاری نداشته باشی؟ تو حتی منو دوست نداری و برام قلدری میکنی و اصلاً دوست ندارم مانع دوست شدنم با دیگران شی
_من دوستت دارم بفهم(عصبی)
×حکایت دوست داشتنت مثل همون دوست دختر اولین روز قلدریته؟؟
_نه نیست و دیگه هم قرار نیست برات قلدری کنم
×شرمنده من سوهو رو به تو ترجیح میدم
_عه اینطوریه؟
×اره اینطوریه
ویو راوی
هیونجین دست ا/ت رو گرفت و برد وسط کلاس و با صدایی بلند گفت:
_همه گوش کنید، این چوی ا/ت ای که شما اینجا میبینید از این به بعد دوست دختر منه و اگر ببینم یکی از شما پسرای کلاس بهش نگاه چپ کنین چشماتونو از جاش درمیارم فهمیدین؟؟؟
بقیه:..........
_گفتم فهمیدین؟(عصبی)
بقیه: اره
بله دیگه ا/ت هم مجبور شد درخواست هیونجین رو قبول کنه و باهم قرار بزارن....
- ۱۳.۳k
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط