بگذار که با گریه خود شاد بمانم

بگذار که با گریه خود شاد بمانم
آنم که چو ویران شوم آباد بمانم

در بال و پر خود زدم آتش که بسوزم
زآن پیش که در پنجه صیاد بمانم

من نام خود از دفتر ایام زدودم
چون نیستم آن قصه که در یاد بمانم

ناشادی ما گر سبب شادی غیر است
شادم که بمانم من و ناشاد بمانم

جز بر کرم دوست ، نیازی به کسم نیست
اینگونه شدم که بنده آزاده بمانم...

شعری بسیارزیبا ازشاعر: "مهدی سهیلی"
دیدگاه ها (۳)

دلتنگیم را ...به باد خواهم سپرد ،و غمم رابه دوش کوه،و اشکم ر...

خیال میکنمدر آب های جهان قایقی ست ومن، مسافر قایق، هزارها سا...

محبت ...چشمه ایست از جنس نور،و حتی پرندگان را هم به سویت می ...

چه خورد این دل در آن محفل که همچون مست اندر گلاز آن میخانه چ...

ز قلعه، ماکیانی شد به دیواربناگه روبهی کردش گرفتارز چشمش برد...

رئیس‌جمهور بود.از او در رابطه با پایان جنگ سؤال شد.سر را بال...

وایییی🤣🤣معلومه که چان پیرتره، پیرمرد👍🏻🤣𝐍𝐞𝐰 𝐩𝐨𝐬𝐭.𖥔 ݁ ˖🩷✦با لا...

♦️‌تویی که فکر می‌کنی ایران هیچ پیشرفتی نکرده، ایرانِ ما دوم...

دلیل افت بیشتر دانش اموزااستفادع از مربیان بی کیفیت هست

♦️‌پایان اعتراضات ضد نتانیاهو با نماز در میدان تایمز نیویورک...

روحت شاد سید مقاومت ♦️‌تصاویری از محل شهادت شهید مقاومت سید ...

♦️‌محاصره هوایی ایران بی‌جواب میمونه؟🔹‌تحریم ایرلاین های ایر...

🔻سخنگوی نیروهای مسلح یمن: با ضربات موشکی و پهپادی به تجاوزات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط