نیم ساعت پیش ،

نیم ساعت پیش ،
خدا را دیدم قوز ڪرده با پالتوے مشڪے بلندش
سرفه ڪنان در حیاط از ڪنار دو سرو سیاه گذشت
و رو به ایوانـے ڪہ من ایستاده بودم آمد ،
آواز ڪہ خواند تازه فهمیدم ،
پدرم را با او اشتباهـے گرفته ام !


#حسین_پناهی
دیدگاه ها (۱۸)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ودوم: ماه و زخم‌ها---او رفت. در را کو...

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

لونا و ويليام

𝖕𝖆𝖗𝖙1ساعت پنج و نیم صبح بود که لیسا چشم باز کرد.اتاقش کوچک ب...

فاصله یک لبخند تا جنون

نیم ساعت پیش خدا را دیدم ! قوز کرده با پالتوی مشکی بلندشسرفه...

نیم ساعت پیش خدا را دیدم ! قوز کرده با پالتوی مشکی بلندشسرفه...

نیم ساعت پیش ، خدا را دیدم قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش سرف...

نیم ساعت پیش خدا را دیدم!قوز‌کرده با پالتوی مشکی بلندشسرفه‌ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط