صبحگاه

صبحگاه
نخستین واژه از‌ آنِ توست؛
و شامگاه
آخرین واژه نیز براى توست؛
و میان صبح و شب،
هم ‌چون پروانه اى پرواز می‌کنی
و چونان عطر پراکنده می‌شوى

#
دیدگاه ها (۸)

#تکست_خاص

سراغت را از من گرفتندگفتم : درون سینه ام هستیگفتند : نامش چی...

عصر جدول هاى خالى،پارك هاى اين حوالىپرسه هاى بى خيالى،نيمكت ...

تقدیم ب دیوونه ها

مهتایِ عزیزم ؛ از ژرفای جانم انجا که لغات عاجزند از وصف ، تو...

من گمان می کردم بعدِ تو آواره ترینم؛بی کس ، بی پناه ، مضطر.گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط