پارت۱۵

پارت۱۵
بوسه از تو🫂👩‍❤️‍💋‍👨
جین: بدو نامجون سوار ماشین شو.
نامجون: مگه ما ماشین داریم.
وی: خب اجاره کنید.
جین: راست میگه بدو.
(پرش زمانی)
جین: ببین همینجور تو خیابون ها سرگردونیم.
تلفن لیا زنگ میخوره .
وی: کیه؟
جین: شماره ناشناس.
نامجون: جواب بده.
جین: وی تو جواب بده.
وی: باشه.
وی تلفن و بر میداره و یه پسر جواب میده.
جون: سلام من از طرف آقای پارک زنگ میزنم .
وی: وای سلام بفرمایید.
جون: من اونجا که لیا رو بردن میدونم.
وی: الان میایم.ادرس و بفرس.
جون: چشم.
آدرس و می‌فرسته و ما هم راه میوفتیم.
(پرش زمانی)
[یک ساعت بعد]
میرسیم به آدرسی که جون داد یه خرابه متروکه بود.(ادمین: خو داداش معلومه دیگه نه پس میخواستی قصر باشه😒)
وارد میشیم یه پسر از پشت میزنم به شونم.
وی: وایییی( داد خفه)
جین: چی شد؟
نامجون: 😶
وی: یکی دستشو زد به شونم.
جین: چی ! خاک بر سرم!
جون: منم جون.
وی: سکته کردم واقعا که.
جون: سلام😌
جین: اون که کنارته کیه؟
جون: آها اون یکی از معمور هاست.
جین: باشه.
وارد خونه میشیم لیا رو بستن به صندلی.
جین: وایییییی تو چرا اینجایی.؟
لیا: دوست داری تو قصر باشم.
دیدگاه ها (۰)

پارت۱۶💍💃بوسه ای از تو.👑🌷وی: ولش بدو فرار کنیم.لیا: من الان د...

پارت۱۷بوسه ای از تو😇🥹بردمشون تو حیاط که دیدم شوگا گفت....شوگ...

پارت ۱۴ بوسه ای از تو 😍🙊جین:اگه میخوای بخواب.لیا: باشه.(پرش ...

رو آهنگه قفلی زدم.ساخت خودم

#ماه من پارت ۹ وارد انبار شدن و یکی شروع کرد به حرف زدن گفت ...

رمان استاد ریاضیات

رمان مثلث عشقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط