ویو هفته بعد
ویو ۲ هفته بعد
الان ۲ هفته میگذره و من هیچ حسی به جونگکوک ندارم
نمیدونم چیکار کنم
فرار؟
نه نه پیدام میکنه
اون زرنگتر از این حرفاست
ویو حال
سر میز ناهار بودیم و داشتم ناهار میخوردم
که یهو حالت تهوع گرفتم
به سمت دستشویی رفتم و بالا آوردم که جونگکوک هم اومد
+خوبی؟
_اهوم
+بیا از این استفاده کن
_این چیه...من چرا باید ازت حامله باشم که بیبی چک استفاده کنم(داد)
+برای محظ اطلاع گفتم استفاده کن
_نمیخوام
+باشه مردی نمردی غش کردی غش نکردی
داد زدی داد نزدی اینا هیچکدوم به من ربطی نداره(برگشت)
ویو کوک
دیدم افتاده زمین و غش کرده
براید استایل بغلش کردم و به سمت بیمارستان بردم
دکتر:اهوم نبظش دوتا میزنه فکر کنم چیزه ام خودتون برین آزمایش بدین من یه حدسی میزنم
+چه حدسی
دکتر:نمیتونم بگم پس برین
با ا.ت رفتم آزمایش دادیم
باور نمیشد بابا شدم
+ا.ت خوشحالی مگه نه؟
_اصلا هم خوشحال نیستم(خیره به دیوار)
+چرا ا.ت این بچه خودته دوستش نداری
_...
...
ویو ا.ت
سوار ماشین شدیم و به سمت عمارت رفتیم
وقتی رسیدیم عمارت دست کوک رو گرفتم و گفتم بمون
_ج...جونگکوک من میتونم بهت اعتماد کنم
+آره میتونی
_جونگکوک من میخوام بهت یه فرصت بدم
+واقعا؟
_اهوم
سفت بغلم کرد و لباش رو کوبوند به لبام و مک عمیقی ازش زد
ویو ۵ سال بعد
+منو دوست داره
!نههه منووو دوستتت دارههع
+هی بچه جیغ جیغ نکن الان مامانت سر میرسه هممون رو جر میده ای وای(جلوی دهنش رو میگیره)
_کوک جلوی بچه چی گفتی
+ها چی من گفتم بچه جیغ جیغ نکن الان مامانت سر میرسه هممون رو...هممون رو با قیچی برش میده آرهه آره(خنده ضایع)
_اهوم
!مامان بابا گفت الان مامانی هممون رو جر...(کوک جلوی دهنش رو میگیره)
_کوک به خدا میکشمت
ویو ا.ت
دنبال کوک دویدم و خواستم بگیرمش که لیز خوردم و کوک دستش رو دور کمرم حلقه کرد و گرفتم
تو چشمام زل زد که لبش رو نزدیک لبم آورد تا خواست بوسم کنه که همکاری کنم
!مامان بابا
_+ها چی چیشده
!شما دارین همو بوس میکنین
+چی اینو از کجا یاد گرفتی
!تو تلویزیون مامان داشت فیلم نگاه میکرد بعد مرده زنه رو روی تخت انداخت و روم اومد و شروع کرد به بوسیدنش که یهو مدره لباس زنه...
+خب بسه فهمیدم کل رابطه رو داره توضیح میده
!_+:(خنده)
پایان🎀🌸
منتظر فیک بعدی باشید
الان ۲ هفته میگذره و من هیچ حسی به جونگکوک ندارم
نمیدونم چیکار کنم
فرار؟
نه نه پیدام میکنه
اون زرنگتر از این حرفاست
ویو حال
سر میز ناهار بودیم و داشتم ناهار میخوردم
که یهو حالت تهوع گرفتم
به سمت دستشویی رفتم و بالا آوردم که جونگکوک هم اومد
+خوبی؟
_اهوم
+بیا از این استفاده کن
_این چیه...من چرا باید ازت حامله باشم که بیبی چک استفاده کنم(داد)
+برای محظ اطلاع گفتم استفاده کن
_نمیخوام
+باشه مردی نمردی غش کردی غش نکردی
داد زدی داد نزدی اینا هیچکدوم به من ربطی نداره(برگشت)
ویو کوک
دیدم افتاده زمین و غش کرده
براید استایل بغلش کردم و به سمت بیمارستان بردم
دکتر:اهوم نبظش دوتا میزنه فکر کنم چیزه ام خودتون برین آزمایش بدین من یه حدسی میزنم
+چه حدسی
دکتر:نمیتونم بگم پس برین
با ا.ت رفتم آزمایش دادیم
باور نمیشد بابا شدم
+ا.ت خوشحالی مگه نه؟
_اصلا هم خوشحال نیستم(خیره به دیوار)
+چرا ا.ت این بچه خودته دوستش نداری
_...
...
ویو ا.ت
سوار ماشین شدیم و به سمت عمارت رفتیم
وقتی رسیدیم عمارت دست کوک رو گرفتم و گفتم بمون
_ج...جونگکوک من میتونم بهت اعتماد کنم
+آره میتونی
_جونگکوک من میخوام بهت یه فرصت بدم
+واقعا؟
_اهوم
سفت بغلم کرد و لباش رو کوبوند به لبام و مک عمیقی ازش زد
ویو ۵ سال بعد
+منو دوست داره
!نههه منووو دوستتت دارههع
+هی بچه جیغ جیغ نکن الان مامانت سر میرسه هممون رو جر میده ای وای(جلوی دهنش رو میگیره)
_کوک جلوی بچه چی گفتی
+ها چی من گفتم بچه جیغ جیغ نکن الان مامانت سر میرسه هممون رو...هممون رو با قیچی برش میده آرهه آره(خنده ضایع)
_اهوم
!مامان بابا گفت الان مامانی هممون رو جر...(کوک جلوی دهنش رو میگیره)
_کوک به خدا میکشمت
ویو ا.ت
دنبال کوک دویدم و خواستم بگیرمش که لیز خوردم و کوک دستش رو دور کمرم حلقه کرد و گرفتم
تو چشمام زل زد که لبش رو نزدیک لبم آورد تا خواست بوسم کنه که همکاری کنم
!مامان بابا
_+ها چی چیشده
!شما دارین همو بوس میکنین
+چی اینو از کجا یاد گرفتی
!تو تلویزیون مامان داشت فیلم نگاه میکرد بعد مرده زنه رو روی تخت انداخت و روم اومد و شروع کرد به بوسیدنش که یهو مدره لباس زنه...
+خب بسه فهمیدم کل رابطه رو داره توضیح میده
!_+:(خنده)
پایان🎀🌸
منتظر فیک بعدی باشید
- ۲۸۸
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط