حکایت روزی بازرگانی خرش را که دو گونی بزرگ بر دوش داشت ب

#حکایت روزی بازرگانی خرش را که دو گونی بزرگ بر دوش داشت به زور میکشید، تا به مرد حکیمی رسید. حکیم پرسید چه بر دوش خَر داری که سنگین است و راه نمی رود؟
پاسخ داد یک طرف گندم و طرف دیگر سنگ
حکیم پرسید به جایی که میروی سنگ کمیاب است؟
پاسخ داد خیر ، به منظور حفظ تعادل طرف دیگر سنگ ریختم
حکیم دانا سنگ را خالی کرد و گندم را به دو قسمت تقسیم نمود و به گفت حال خود نیز سوار شو و برو به سلامت
مرد کاسب وقتی چند قدمی به راحتی با خَر خود رفت ، برگشت و پرسید با این همه دانش چقدر ثروت داری؟
حکیم گفت هیچ !
مرد کاسب فورا از خر پیاده شد و شرایط را به شکل اول باز گرداند و گفت من با این نادانی خیلی بیشتر از تو دارم ، پس علم تو مال خودت و شروع کرد به کشیدن خَر و رفت
دیدگاه ها (۳)

#حکایت گویند ابوحامد محمد غزالی آن چه را فرا می گرفت در دفتر...

چطوری گرفتگی‌گردن رو ازبین ببریم؟حمام بریدو20ثانیه روی گردن ...

انسان وقتی به مرز سی سالگی میرسد باید بیشتر مراقب میزان نمک ...

#ضرب_المثل حرفش را به کرسی نشاندهرگاه کسی در اثبات نظر خود پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط