اکنون منم و یاد تو و یک شب دیگر

اکنون منم و یاد تو و یک شب دیگر
جز عشق ندارد قلمم مطلب دیگر

در گردن من دین به ادیان دگر نیست
چشم تو مرا برد به یک مذهب دیگر

عشاق نگفتند به ساحل لب دریا
ننگ است سخن پیش لبت از لب دیگر

با آنکه شرابی نچشیدیم خرابیم
با عشق تو رفتیم به یک مشرب دیگر

عاشق شده از خیر مقامات گذشتیم
ما را بگمارید به یک منصب دیگر

ای وای اگر مست تر از من بسراید
از چشم تو یک شاعر لامذهب دیگر!
دیدگاه ها (۱)

اکنون منم و یاد تو و یک شب دیگرجز عشق ندارد قلمم مطلب دیگردر...

...صبر کن تا به دلم جیره ی امشب برسد صبر کن تاب من از کف برو...

صبر کن تا به دلم جیره ی امشب برسد صبر کن تاب من از کف برود ت...

تا که لب های من از کنج لبت کام گرفتاز غزال تن تو این غزل اله...

تا که لب های من از کنج لبت کام گرفتاز غزال تن تو این غزل اله...

لب مست تو عجب شربت نابی دارد ساحل چشم تو اما چه شرابی ...

سمیه جلالی شاعر بندرعباسی

بنشسته‌ام من بر درت تا بوک برجوشد وفاباشد که بگشایی دری گویی...

علی علیپور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط