وقتی ، کوچ تو از من چمدان می بست

وقتی ، کوچ تو از من چمدان می بست
نگاه مادر مرده ام
پشت پاشنه هایت خاک می خورد
و دلتنگی قوز کرده ام
خمیده تر از قبل می شد!

وقتی ، خیال ات ماندنی نبود
غرور زخمی مردانه ام
از درد...
زوزه ی گرگ می کشید و
قلب کافور چشیده ام
بوی جنازه می داد !

وقتی آرام ، آرام
بی محابا از من دور می شدی
من اما
فکرم قد نمی داد
باید یکی باشد
که چشم های زمین خورده ام را
از کف جاده
زیر دست و پا جمع کند !

باید یکی باشد
که دست تنهایی ام را بگیرد
و بی ترس
با رد شدن از روح مهجورم
شب نیامده برگردد...
به خانه ای که خالی از عشق است
خانه ای که سکوت غمبارش ،
کشنده تر از هر زمانی می شود !
رحمتی...
دیدگاه ها (۴)

نازنیـــــن چشــم تمنــای مــــرا یـــادت هست؟روز تشیــــیع ...

لحظه هایم همه با توست که بی پروایندمثل تو، دغدغه هایم همگی ز...

هر وقت خواستے  بہ عشــــ♡ـقت خیانت ڪنے... خواستے پشت فرمو...

نـﮧ تـو نمیـבانــے هـچڪـس نمـے בانـد پشت ایـטּ چهره ے آرام...

P²سه دختر هنوز جلوی خانه‌ی چه‌یون ایستاده بودند.یورا با ترس ...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۵۷: شب قبل از رفتنکم‌کم جمعیت خانه کمتر شد...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۳۸ صبح زود، حیاط ویل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط