پارت شونزدهم🧡💚

پارت شونزدهم🧡💚
قلبی که به تو تعلق داره باکودکو
(ایزوکو میره پایین و میفهمه چیزایی که مادر باکوگو برداشته دفتر عکسای بچگیشون و دفتر خاطرات باکوگو) دکو: مامان باید یچیزی بهت بگم...
اینوکو: باشه پسرم. دکو: اونو اوردی با خدت مامان
اینوکو: اره اوردم... بگیرش. دکو: ممنونم مامان
اینوکو: خواهش میکنم پسرم{با اینکه بهم گفته توشو نگاه نکنم ولی از هرچیزی تو اون خبر دارم}
<موقعیت شب توی اتاق باکوگو>
دکو:{مجبور شدم بیام پیش کاچان... دارم میترسم خدا خدایا خودت رحم کن} باکوگو: هوی نفله
دکو: بـ.بله باکوگو: توی اون دفتر عجب نقاشیایی بودا~ دکو: چـ چـ چـ.چی تو چیکار کردی نگو همشو دیدی؟!!!!؟😱(شرخ شده) باکوگو: نه فقد چند صفحه اول(نیشخند)😏 بگیر بخواب بینم😒.
دکو: بـ.باشه{خداروشکر که همشو ندیده} (ایزوکویی که فکر میکرد باکوگو فقد صفحه های الشو دیده و راحت خوابید و باکوگویی که داشت خندشو کنترل میکرد)
(جررر🤣)
(باکوگو در این فکر بود که ایزوکو چند وقت هست که اینارو میکشه)
دیدگاه ها (۴)

سناریو باکودکو

سناریو:مرگ پنهان/پارت¹²**ایزوکو**تو کلاس نشسته بودم و به دیر...

پارت۵ (در عمق نگاه تو)ایزوکو با لذت غذا را می‌خورد، و باکوگو...

سناریو:زخم التیامی/پارت ۵(موقعیت:UA ) (زمان: ۶:۴۲)**نویسنده*...

پارت۹(در عمق نگاه تو)ایزوکو با تعجب او را نگاه می‌کرد. باید ...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط