ترا من چشم در راهم

ترا من چشم در راهم
شباهنگام در آندم که دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم . . .
دیدگاه ها (۱)

تو را من چشم در راهمتو را من چشم در راهم شباهنگامکه می گیرند...

وقتی تو میاییبه سرزمینی خوشبخت بدل می شومبه سرزمینی پر از آو...

برای صبح شدننه به خورشید نیاز استنه خنده های بادچشم هایت را ...

طنین نبض بارانیبلوف چشمه سارانیتورا من دوستت میدارمو میدانم ...

آخرش می‌فهمیکه نشانه‌هاهیچ‌وقت به تو دروغ نمی‌گویند.ما هستیم...

برای تو که از مرگ ارزشمند تر و از جان خوار تر بودی :حالم خوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط