Part

Part ¹³⁴
ا.ت ویو:
با کم آوردن نفس اروم از هم جدا شدیم..قفسه سینم مدام بالا پایین میشد..هیجان درونم وصف نشدنی بود..تهیونگ از جاش بلند شد و روبروم ایستاد..خم شد..یکی از دست هاشو ریز پاهام و دست دیگش رو پشت کمر قرار داد و من رو بلند کرد..با تعجب نگاهش کردم که گفت
تهیونگ:تعجب نداره...
خنده ای کردم..تهیونگ پله های اون عمارت بزرگ رو طی کرد و به طبقه دوم رسید..طبقه ای بزرگ با درهای بزرگ..سمت انتهای راهرو رفت و در اتاق اخر رو باز کرد..لامپ رو روشن کرد و وارد اتاق شد..من رو روی تخت گذاشت..نگاهی به اطرافم انداختم..اتاقی بزرگ و قشنگی بود..پنجره های بلندی داشت..اتاق رنگ مشکی و قهوه ای داشت..درست مثل اتاق خودش توی کره..مدام سر میچرخوندم تا گوشه ای از اتاق رو ببینم..تهیونگ دستش رو سمت کراوات مشکی رنگی که بسته بود برد و کمی اون رو شل کرد..بعد از اون دکمه سر استین لباسش رو باز کرد و استین لباسش رو داد بالا..با دقت نگاهش میکردم..درحال که استین لباسش رو بالا میداد نگاهی به من انداخت گفت
تهیونگ:چیزی شده؟
سرم رو نکون دادم و گفتم
ا.ت:نه فقط داشتم نگاهت میکردم..
تهیونگ پوزخندی زد و اومد سمتم..با نزدیک تر شدنش من خودم رو به عقب میبردم..لجبازی رو دوست داشتم..تهیونگ از این کارم خندش گرفت..دوتا دست هامو با یکی از دستهاش گرفت و رو نیم*خیز شد..بدنش رو چفت بدنم کرد..دیگه نمیتونستم تکون بخورم..تهیونگ نگاهی گذرا به صورتم انداخت و بو*سه ای رو روی نوک بینیم گذاشت..بو*سش گرم بود..با بو*سه دوم روی خط فکم بود..بد*نم شروع کرد به گرم شدن..بو*سه هاش عمیق و داغ بودن..بو*سه سوم رو روی ل*بهام گذاشت و ل؟بهام رو به بازی گرفت..با جداشدنش خیسی بو*سه رو لب*هام موند..بو*سه چهارم روی گردنم فرود اومد..با برخورد لبش با بدنم..لرز خفیفی کردم..تهیونگ پوزخندی زد و توی همون حالت زیپ لباسم رو کشید..و قسمت لباسم که از پشت گردنم چفت میشد رو باز کرد..لباس رو کمی پایین داد و بو*سه پنجم رو روی ترقوه‌ام گذاشت..
با پایین تر اومدن لباسم قسمت بالا تنه ام بر*هنه شد..گونه هام سرخ شده بودن و بدنم گر گرفته بود..تهیونگ نگاهی با صورتم انداخت و خندید
تهیونگ:ا.ت من شوهرتم خجالت نداره
خندید و کل لباس رو از تنم در اورد..از روم بلند شد و پایین پام نشست و کفش هام که هنوز پام بودن رو در اورد..بلند شد و کراواتش رو از دور گردنش باز کرد..کراوات رو روی زمین انداخت و سمت من اومد..تهیونگ من رو کامل وسط تخت قرار داد و دوباره رو نیم خیز..این بار با بو*سیدن ل*بهام شروع کرد..دستم رو دور گردنش حلقه کردم و اون رو همراهی میکردم..دست تهیونگ تمام بدنم رو لمس میکرد..یکی از دست هاش رو روی پهلوم گذاشت و دست دیگش هنوز درحال کاووش بود..با لمس شدن جای حسا*سم..تکونی خوردم و چشمام رو باز کردم..تهیونگ لبهاش رو ازم فاصله داد و گفت
تهیونگ:امشب بدنت رو در اختیار من قرار بده مطمعنم پشیمون نمیشی..
با صدای خمار و بمی اینو زیر گوشم گفت..اون شب بدنم کاملا در اختیار تهیونگ بود..این حسی که داشتم حس خیلی عجیبی بود...

(بچه ها میدونم که منتظر این قسمت بودید ولی نمیتونم بنویسم ویسگون پیج رو میبنده)

پشتم به تهیونگ بود ولی توی آغوشش بودم..دستش دور کمر حلقه شد بود..صدای نفس هاش رو میشنیدم و حسشون میکردم وقتی به کتفم میخورد..برگشتم سمتش و دستمو روی بدن عضلانیش قرار داد و گفتم
ا.ت:تهیونگ
بوسا ای روی موهام زد گفت
تهیونگ:جانم
لبخندی بهش زدم و گفتم
ا.ت:قراره برلین بمونیم یا برگردیم کره
تهیونگ انگار حواب این سوال رو از قبل میدونست
تهیونگ:دیگه کاری اینجا ندارم برمیگردیم کره
سرم رو تکون دادم و خودم رو بیشتر توی اغوشش جا دادم و چشمام رو با آرامش و حس امنیت روی هم گذاشتم

ادامه دارد
دیدگاه ها (۳)

Part ¹³⁵_Endا.ت ویو:چند شب از اون شب رویایی میگذشت و ما تصمی...

"سلام به زیبا رویانمهمون طور که میدونید داستان پیشنهاد من به...

Part ¹³³ا.ت ویو:کنارش نشسته بودم و نگاهش میکردم..چشماش عجیب ...

Part ¹³²راوی:ا.ت به چشمان تهیونگ خیره شد..در آن نگاه..تمام د...

Part 26

My DestinyPart: 7تهیونگ دستور داد چند نفری اونجا باشن و بعد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط