هر روز گوشه اى مینشیند

هر روز گوشه اى مینشیند
و پک میزند
دردهایش را…
روزگار خاکسترى
خاطرات صورتى اش را دزدیده است
بغض افسرده اى گونه اش را گرم میکند
و او آرام
دست میکشد
بر بى اعتمادى لحظه ها
وچشمهاش را میبندد… -
دیدگاه ها (۲)

زخم شنگال شب وروزرابه هم می زند بایدروزی درد از توان بیفتد ...

ماچت‌ ده‌كه‌مئه‌ی‌ گیانی‌ خۆم‌ ماچت‌ ده‌كه‌م‌قۆرتی‌ چه‌ناگه‌...

به کوردی ده ژیم، به کوردی ده مرم به کوردی ده ده م وه لامی قه...

وی طی اظهاراتی گفته است که پیش‌تر اطلاعاتی در مورد کرد‌ها دا...

چپتر دومدروغ شیرین چشمامو باز میکنم و تقریبا بلافاصله از شدت...

بازی ارواح در شعله آتش¹..باد وزیدن گرفت.از میان دالان ها گذشت و زیر ابریشم ها،جسم گرفت.

ای کاش مهم بودم ):پارت ۲هارین: الو کلارا کلارا : هارین هارین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط