مردی عصبانی به شیشه کوبید
𝓜𝔂 𝓼𝓪𝓿𝓲𝓸𝓻 𝓲𝓼 𝓪 𝓬𝓪𝓽 | 𝓹𝓪𝓻𝓽 10
مردی عصبانی به شیشه کوبید.
جیمین سر و صورتش رو پاک کرد و یونگی رو به صندلی عقب هل داد.
-صدا در نیار!
کمی پنجره رو پایین داد ولی خیلی کم.
-ب-بله اقا؟ ک-کاری-
-اخه وسط خیابون پارک میکنن مرد حسابی؟! دیوونه ای چیزی هستی؟! تقریبا راه ۱۰۰۰ تا ماشین رو مسدود کردی!!!
حجم زیادی از بوی سکس به مشام مرد رسید.
-خجالت نمیکشی؟! راه مارو گرفتی که با زنت رابطه داشته باشی؟! دیوونه!!!
-ببخشید الان درستش میکنم!!
پنجره رو بالا داد و عقب روپ نگاه کرد. ماشین ها بوق میزدن و فوش میدادن.
-واو... ببین چه کردیم که گوش دوتامون جز برای شنیدن ناله هامون کر بوده...
و پوزخند صدا داری زد.
-همش تقصیر توعه!
و گاز ماشین رو گرفت.
...
-من دیوونه شدم... قطعا دیوونه شدم...
زیر دوش ایستاده بود و از خجالت سرخ سرخ بود.
-چرا اینکارو کردممم! حالا همه جام درد مبکنه!!!
حوله ای دور کمرش پیچید و بیرون اومد.
یونگی کمرش رو گرفت و عین گونی روی دوشش انداختش.
-چیکار میکنی؟! بزارم زمین!
-هیشش... مگه نگفتی درد داری؟
-تو-.... داشتی به حرف هام گوش میکردی؟!
-انقدر بلند حرف میزدی که همه صداتو شنیدن.
سرخ شد.
-بازم! نباید گوش میکردی!
جیمین رو روی تخت گذاشت و دمنوشی که اماده کرده بود رو بهش داد.
جوری روش خیمه زد که صورتش روی شکمش باشه.
-خب... کجای این موچی درد میکنه؟
و بوسه ای روی شکم نرمش گذاشت.
-اینجا!
و با انگشتش به زیر دلش اشاره کرد.
-یونگی لب هاش رو روی همون نقطه گذاشت و اروم مکید.
-بدترش کردیییییی
خندید و بوسه ای رو هیکی گذاشت که ناگهان زنگ در به صدا در اومد.
جیمین به وحشت به بیرون اتاق نگاه کرد.
-اروم باش... غذا سفارش دادم! حال میده که یکی برات غذا بیاره!
یونگی با شلوار گرمکن و بدون پیراهن سمت در رفت.
-میبینه گوش هات رو!
جیمین داد زد.
-میگم بزاره پشت در.
در رو کمی باز کرد.
-لطفا غذا رو بزارید پشت در
ولی در با شدت باز شد و خورد توی دماغش.
-کجایی پارک جیمینننن!! اون گربه شپشو رو بده به من!!!!
-پ-پدر؟!
~~~
خببب این سری شرط نداریم ولی لایک ها باید بالای ۱۳۵ باشه هااا
مردی عصبانی به شیشه کوبید.
جیمین سر و صورتش رو پاک کرد و یونگی رو به صندلی عقب هل داد.
-صدا در نیار!
کمی پنجره رو پایین داد ولی خیلی کم.
-ب-بله اقا؟ ک-کاری-
-اخه وسط خیابون پارک میکنن مرد حسابی؟! دیوونه ای چیزی هستی؟! تقریبا راه ۱۰۰۰ تا ماشین رو مسدود کردی!!!
حجم زیادی از بوی سکس به مشام مرد رسید.
-خجالت نمیکشی؟! راه مارو گرفتی که با زنت رابطه داشته باشی؟! دیوونه!!!
-ببخشید الان درستش میکنم!!
پنجره رو بالا داد و عقب روپ نگاه کرد. ماشین ها بوق میزدن و فوش میدادن.
-واو... ببین چه کردیم که گوش دوتامون جز برای شنیدن ناله هامون کر بوده...
و پوزخند صدا داری زد.
-همش تقصیر توعه!
و گاز ماشین رو گرفت.
...
-من دیوونه شدم... قطعا دیوونه شدم...
زیر دوش ایستاده بود و از خجالت سرخ سرخ بود.
-چرا اینکارو کردممم! حالا همه جام درد مبکنه!!!
حوله ای دور کمرش پیچید و بیرون اومد.
یونگی کمرش رو گرفت و عین گونی روی دوشش انداختش.
-چیکار میکنی؟! بزارم زمین!
-هیشش... مگه نگفتی درد داری؟
-تو-.... داشتی به حرف هام گوش میکردی؟!
-انقدر بلند حرف میزدی که همه صداتو شنیدن.
سرخ شد.
-بازم! نباید گوش میکردی!
جیمین رو روی تخت گذاشت و دمنوشی که اماده کرده بود رو بهش داد.
جوری روش خیمه زد که صورتش روی شکمش باشه.
-خب... کجای این موچی درد میکنه؟
و بوسه ای روی شکم نرمش گذاشت.
-اینجا!
و با انگشتش به زیر دلش اشاره کرد.
-یونگی لب هاش رو روی همون نقطه گذاشت و اروم مکید.
-بدترش کردیییییی
خندید و بوسه ای رو هیکی گذاشت که ناگهان زنگ در به صدا در اومد.
جیمین به وحشت به بیرون اتاق نگاه کرد.
-اروم باش... غذا سفارش دادم! حال میده که یکی برات غذا بیاره!
یونگی با شلوار گرمکن و بدون پیراهن سمت در رفت.
-میبینه گوش هات رو!
جیمین داد زد.
-میگم بزاره پشت در.
در رو کمی باز کرد.
-لطفا غذا رو بزارید پشت در
ولی در با شدت باز شد و خورد توی دماغش.
-کجایی پارک جیمینننن!! اون گربه شپشو رو بده به من!!!!
-پ-پدر؟!
~~~
خببب این سری شرط نداریم ولی لایک ها باید بالای ۱۳۵ باشه هااا
- ۱۷.۷k
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط