سایه ای در راهروهای نقره ای

پارت11= بازگشت شبح
لرزشی بر تن ارنیکا افتاد بلکه از سردی تونل نبود از سنگینی ان صدا بود ان لحن سرد انگار مستقیم از استخوان هایش عبور میکرد.
سایه از میان مح و تاریکی عبور کرد و نور چراغ قوه اش روی صورت ارنیکاو رایان افتاد رایان بدون اینکه حتا ثانیه ای تکان بخورد دستش را به سمت اسلحه اش برد اینبار دستش نمیلرزید و اماده یک جنگ تمام عیار بود.ناگهان چهره مرد اشکار شد او چشمانی خاکستری داشت درست مثل خاکستری که از بقایای یک اتش سوزی مانده بود.
= پ... پدر. رایان با صدای که بزور از گلویش خارج میشد این حرف را زمزمه کرد
ارنیکا با شنیدن این حرف از طرف رایان خشکش زد پدر این مرد پدر رایان بود پس ان مرد مرموز در کتابخانه چه کسی بود
مرد یک قدم به جلو امدبه انها خیره شد او لبخند تلخی زد که هیچ اثری از مهربانی در خودش نداشت= هنوز هم مثل همیشه در سایه ها قایم میشی رایان اما رایتن سایه ها هرگز نمیتون حقیقت را برای همیشه مخفی کنن مخصوصن که حقیقت----در دستان یک دختر یتیم بی گناه است. رایان داد زد= اون بیگناه ارنیکا هیچ ربطی به جنگ ما نداره. مرد با ارامشی بیش از حد ترسناک گفت= بیگناه این دنیا هیچ جای برای بیگناها نداره تازشم اون لومیر خون اون کلید دروازه های هست که حتا تو جرعت فکر کردن بهشو نداری احمق.
ناگهان مرد ایستاد و دستش را به سمت کتش برد اما رایان سریع تر از او بود و اسلحشو را کشید به سمت پدرش نشانه گرفت.
= اگه یه قدم دیگه بیای جلو قسم میخورم همینجا کارتو تموم کنم. مرد حتا پلکم نزد. ارنیکا همنطور که گریه میکرد گفت= من چی هستم-- من فقط یه دختریم که هیچی نداره. مرد به سمت او چرخید نگاهش از نوع سردی به نوع غم تغیر کرد= تو تنها چیزی هستی که از اون شب خونین باقی موندی ارنیکا تو تنها کسی هستی که میتونه میراث لومیر از دست وایت ها نجات بده یا اون را با خودش به خاک خون بکشه.
در همان لحضه صدای انفجاری شدیدی از بالای تونل اومد سقف لرزید و تکه های سنگ زیر روی زمین ریخت رایان بدون معطلی ارنیکا را گرفت و گفت= باید از اینجا بریم ارنیکا همین الان.
پدر رایان قبل از اینکه انها تکانی بخورند گفت= فرار نکن رایان انها دیگه دنبال اجازه نیستن نگاه کن---. ارنیکاو رایان همزمان به انتهای تونل نگاه کردند در ان سوی تاریکی ده ها سایه سیاه که با نور های قرمز*نشان خانواده وایت* مشخص میشدند درحال حرکت بودند
انها محاصره شده بودند.

یعنی قرار است چه اتفاقی بیفتد ایا رایان به خاطر ارنیکا با پدرش مبارزه میکند ایا میتوانند فرار کنند در پارت بعد میفهمیم
دیدگاه ها (۷)

تا وقتی این بازو ها پیدا باشه من یکی که مشکلی ندارم

سایه ای در راه رو های نقره ای

جونگکوک

سایه ای در راهروهای نقره ای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط