شرط ها نرسید ولی من میزارم
شرط ها نرسید ولی من میزارم
" تو سرنوشت منی "
پارت۲۴
ویو راوی
♡ مامان ( خوابآلود)
+جانم عزیزم جانم درد داری ؟
♡ نه ......بابایی
_ جان بابایی چیشده ؟
♤ هیچی ....داداشی
♤ خواهری حالت خوبه ؟
♡ اره داداشی
دکتر وارد اتاق شد و اومد سمت تخت هلن و دستی به موهای هلن کشید و گفت
دکتر = میبینم که کوچولوی ما هم بهوش اومدن
هلن با حرف دکتر خندید و دکتر هم از ناز و کیوت بودن هلن خنده ای سر داد و دوباره گفت
دکتر = خب ببینم هلن جان سر گیجه ، حالت تهوع یا درد نداری که ؟
هلن سرش رو به نشانه نه تکون داد
دکتر = خب خوبه
♤ یعنی الان خواهری اون هیولاها رو شکست داد
دکتر = البته که نداره همهی اون هیولاها نابود شدن
هلن و جیهون جیغی از سر شادی کشیدن که همین باعث خنده النا و جونگکوک و دکتر شد
دکتر = من شما رو تنها میزارم فقط آقای جئون من چند دقیقه با شما کار دارم
_ البته بفرمایین
دکتر و جونگکوک از اتاق بیرون رفتن
دکتر = در مورد وضعیت هلن باید بگم که زخم سرش ممکنه مدتی طول بکشه که کاملا خوب بشه به خاطر همین نباید به سرش و زخم سرش سرما و نور برخورد کنه ، موقع حموم بردن هم حداقل امکان اب رو ولرم نگه دارید ، دومین مورد اینکه اگر زخم سرش باز شد و خونریزی کرد سریع به بیمارستان بیارینش تا پانسمان بشه ......و اینکه عمل هلن خیلی خوب پیش رفته و میشه گفت تومور کاملا از بین رفته و برای اطمینان بهتر تا فردا صبح زیر نظر باشن و اینکه اگر دردش اومد دارویی که تجویز کردم رو بهش بدین تا دردش کمتر بشه
_ ممنونم ازتون ...چشم حتما مراقبش هستیم
دکتر = با اجازه ......پرستار هوان لطفا نسخه ای که دادم رو به آقای جئون بدید
... : چشم
دکتر رفت و جونگکوک نسخه رو از پرستار گرفت و رفت سمت اتاق که دید النا و بچه ها دارن باهم حرف میزنن تصمیم گرفت نره و از پشت به حرفاشون بده
+حالت خوبه دخترم ؟
♡ اره مامان
♤ مامانن ؟
+جانم پسرم
♤ هلن کی میاد باهم بریم مهد کودک
+فردا عزیزم فردا باهم میرین مهدکودک
هلن و جیهون همزمان باهم گفتن
♤ و♡ یوهوووووووو
النا خندید و سر هردوشون رو محکم بوسید
♤ خواهری من از تو مراقبت میکنم
♡ باشه داداشی
+اخ من قربون هر دوتون برم منننن
جونگکوک لبخند محوی زد و وارد اتاق شد
_ میبینم مادر دختر پسری دارین خوش میگذرونین
+البته چرا که نه ...............
شرط
۱۲ لایک
۵ کامنت
" تو سرنوشت منی "
پارت۲۴
ویو راوی
♡ مامان ( خوابآلود)
+جانم عزیزم جانم درد داری ؟
♡ نه ......بابایی
_ جان بابایی چیشده ؟
♤ هیچی ....داداشی
♤ خواهری حالت خوبه ؟
♡ اره داداشی
دکتر وارد اتاق شد و اومد سمت تخت هلن و دستی به موهای هلن کشید و گفت
دکتر = میبینم که کوچولوی ما هم بهوش اومدن
هلن با حرف دکتر خندید و دکتر هم از ناز و کیوت بودن هلن خنده ای سر داد و دوباره گفت
دکتر = خب ببینم هلن جان سر گیجه ، حالت تهوع یا درد نداری که ؟
هلن سرش رو به نشانه نه تکون داد
دکتر = خب خوبه
♤ یعنی الان خواهری اون هیولاها رو شکست داد
دکتر = البته که نداره همهی اون هیولاها نابود شدن
هلن و جیهون جیغی از سر شادی کشیدن که همین باعث خنده النا و جونگکوک و دکتر شد
دکتر = من شما رو تنها میزارم فقط آقای جئون من چند دقیقه با شما کار دارم
_ البته بفرمایین
دکتر و جونگکوک از اتاق بیرون رفتن
دکتر = در مورد وضعیت هلن باید بگم که زخم سرش ممکنه مدتی طول بکشه که کاملا خوب بشه به خاطر همین نباید به سرش و زخم سرش سرما و نور برخورد کنه ، موقع حموم بردن هم حداقل امکان اب رو ولرم نگه دارید ، دومین مورد اینکه اگر زخم سرش باز شد و خونریزی کرد سریع به بیمارستان بیارینش تا پانسمان بشه ......و اینکه عمل هلن خیلی خوب پیش رفته و میشه گفت تومور کاملا از بین رفته و برای اطمینان بهتر تا فردا صبح زیر نظر باشن و اینکه اگر دردش اومد دارویی که تجویز کردم رو بهش بدین تا دردش کمتر بشه
_ ممنونم ازتون ...چشم حتما مراقبش هستیم
دکتر = با اجازه ......پرستار هوان لطفا نسخه ای که دادم رو به آقای جئون بدید
... : چشم
دکتر رفت و جونگکوک نسخه رو از پرستار گرفت و رفت سمت اتاق که دید النا و بچه ها دارن باهم حرف میزنن تصمیم گرفت نره و از پشت به حرفاشون بده
+حالت خوبه دخترم ؟
♡ اره مامان
♤ مامانن ؟
+جانم پسرم
♤ هلن کی میاد باهم بریم مهد کودک
+فردا عزیزم فردا باهم میرین مهدکودک
هلن و جیهون همزمان باهم گفتن
♤ و♡ یوهوووووووو
النا خندید و سر هردوشون رو محکم بوسید
♤ خواهری من از تو مراقبت میکنم
♡ باشه داداشی
+اخ من قربون هر دوتون برم منننن
جونگکوک لبخند محوی زد و وارد اتاق شد
_ میبینم مادر دختر پسری دارین خوش میگذرونین
+البته چرا که نه ...............
شرط
۱۲ لایک
۵ کامنت
- ۱۸۱
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط