PART

PART(۱۳)
یونگی:
از چیزی که میترسیدم اتفاق بیوفته افتاد نگران به سمت ا/ت رفتم که دیدم پا رو باند پیچی کردم رفتم و پیشش نشستم تا بهوش بیاد
پرش زمانی به بهوش اومدن ا/ت:
کم کم چشمام رو باز کردم اولش به خاطر نور اذیت شدم ولی بعدش اوکی شد درد بدی رو توی پام حس میکردم یه نگاه به اطراف کردم که یونگی رو دیدم که سرش رو لبه ی تخت بود اروم موهاش رو نوازش کردم که بیدار شد
یونگی: خوبی؟ درد نداری؟ چرا اینجوری شدی؟
ا/ت: یاااا آروم خوبم چیزی نیست تو از کجا فهمیدی؟
ا/ت: وقتی گفتم تو از کجا فهمیدی کم کم اخم هاش رفت تو هم و گفت:
دیدگاه ها (۰)

PART(۱۴)گفت: تو چرا مراقب نیستی؟ مگه چیکار کردی که اینطوری ش...

PART(۱۵)پرش زمانی به یک هفته بعد:یونگی: یک هفته از مرخص شدن ...

بچها فیک آیدل معروف رو ادامه بدم یا نه؟👇✨🤍بابت اینکه این چند...

بدبخت اسکول از پیج قبلیم اصکی رفته حالا میاد گوز گوز میکنه ت...

Part 14

پارت 17ویو ا / ت بعد از حرفی که زد مطمئن شدم که کوک من رو ب...

خون آشام پنهان ۱۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط