شعری که آیت الله بهجت ره در اواخر عمرشان زمزمه می کردند

شعری که آیت الله بهجت ره در اواخر عمرشان زمزمه می کردند.

با کدام آبرو، روز شمارش باشیم؟

عصرها منتظر صبح بهارش باشیم؟

سال ها منتظر سیصد و اندی مرد است

آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم...

گیرم امروز به ما اذن ملاقاتی داد

مرکبی نیست که راهی دیارش باشیم

سال ها در پی کار دل ما افتاده

یادمان رفت کمی در پی کارش باشیم

ما چرا؟ خوبترین ها به فدای قدمش

حیف او نیست که ما میثم دارش باشیم؟

اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید

به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم..
دیدگاه ها (۲)

یا زینب کبری(س)هر آنچه داد به زینب ، خدای زینب داد چه رزق ها...

صبح ازل را با قدومش با صفا کرددر عرش اعلا محشر کبری به پا کر...

وقت است که از چهره ی خود پرده گشایی«تا با تو بگویم غم شب های...

ما را غلام کوی حسن آفریده اندمبهوت و مات روی حسن آفریده اندم...

این همه لاف زن و مدعیِ اهل ظهورپس چرا یار نیامد که نثارش باش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط