راننده گفت:

راننده گفت:
این چراغ لعنتی چقد دیر سبز میشه!

در همین زمان…
دخترک گل فروش به دوستش گفت:
سارا بیا الان سبز میشه؛

سارا نگاهی به چراغ انداخت و گفت:
آه این چراغ چرا اینقدر زود سبز میشه، نمیذاره دو زار کاسبی کنیم…

این حکایت زندگی ماست که بخاطر سختی رانندگی از هوای بارانی شاکی هستیم و کشاورزی در دور دست بخاطر همین باران
لبخند می زند.

«یادمان باشد….»
خداوند؛ فقط خدای ما نیست
دیدگاه ها (۲)

پارت ۲۱با چشمای گرد به میز پر از تنقلات و غذاهای خوشمزه نگاه...

KIM V

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟕𝟔نباید بدون پرسیدن چیزی به تهیونگ اصرار...

#چندپارتیفک کنم نون برنجی ها کار خودشونو کردن..لینو/ا.تP:4می...

59....58.......57♦️راننده عصبانی که نتوانست بود به موقع ماشی...

🧡پنجاه و نه؛ پنجاه و هشت؛ پنجاه و هفت...راننده‌ی عصبانی که ن...

من دفترچه خاطرات محدثه را از داداشش گرفتم و هنوز دارم مرتضی...

دو پارتی« وقتی از سر مستی..» پارت اخر چانگبین خنده ایی کرد و...

اینکه همه راجب بچه خودش اینگونه فکر میکردند ات را عصبی میکرد...

میخوام داستانی رو براتون بگم که تو یک کتاب خوندمنمیخوام نارح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط