پارت20 وقتی (میدزدتت و...)

پارت20 وقتی (میدزدتت و...)
*هیونجین

چهار ماه بعد…

دیگه اون زیرزمین نمور و تاریک سهمت نیست.

درهای سنگین عمارت باز شده و حالا وسط پذیرایی اصلی ایستادی؛ سقف بلند، لوستر کریستالی که نورشو مثل آب روی مرمر سفید می‌ریزه، پنجره‌های قدی که باغ تاریک بیرونو قاب گرفتن. بوی چوب صیقلی و عطر گرون‌قیمت تو هوا پخش شده.

افرادش دیگه اون نگاه “طعمه” رو بهت ندارن.

وقتی از پله‌های پیچ‌خورده پایین میای، دو نفر از محافظ‌ها بی‌اختیار صاف می‌ایستن.

یکی آروم به اون یکی میگه: «چهار ماهه… ارباب حتی یه شبم بدون اینکه حالشو بپرسه نخوابیده.»

اون یکی زیر لب: «دیروز خودش بردش بالا… از زیرزمین آوردش بیرون… رسمی.»

روی مبل چرمی تیره، هیونجین نشسته. دیگه اون مردی نیست که اولین شب دیدی.

همون قدر قدرتمنده. همون نگاه سنگین. همون حضور ترسناک.

اما وقتی تو وارد میشی… نگاهش نرم میشه. خیلی کم. فقط برای تو.

کت مشکی ساده پوشیده، دکمه‌های بالایی باز، موهاش مرتب‌تر از قبل. اما انگشتاش بی‌قرار روی دسته مبل ضرب می‌گیره تا وقتی که چشماش بهت میفته.

همین که می‌بیندت، ضرب گرفتن قطع میشه.

«بیا اینجا.»

صداش هنوز بم و دستوردهنده‌ست. ولی توش اون خشونت سابق نیست. بیشتر شبیه مالکیتِ مطمئنه.

یکی از افرادش جلو میاد چیزی بگه، هیونجین بدون اینکه حتی نگاه کنه میگه: «بعداً.»

طرف فوراً ساکت میشه.

وقتی نزدیک میشی، بلند میشه. فاصله رو خودش کم می‌کنه.

این بار نه برای گیر انداختن. نه برای قدرت‌نمایی.

دستش آروم میاد دور کمرت. طبیعی. انگار جای همیشگیشه.

که توهم متقابل دستاتو میذاری دوطرف بازوش و از اونجا میکشی بالا تا گردنش.

زیر گوشِت، آروم میگه: «اینجا دیگه پایین نیست.»

یه مکث کوتاه.

«این طبقه مال منه.»

نگاهش تو چشات قفل میشه.

«و تو… کنار منی.»

تو چیزی نمیگی اما لبخندی روی لب میشینه و ی (هومم) ریز ازصدات میاد.

پشت سرت، یکی از خدمتکارا با احترام سر خم می‌کنه. هیچ‌کس دیگه تو رو اشتباه نمی‌گیره.

روی میز وسط سالن، چای داغ آماده‌ست. شال گرمی که دوست داشتی روی دسته مبل گذاشته شده. جزئیاتی که فقط وقتی عاشق باشی یادت می‌مونه.

یکی از محافظ‌ها زیر لب میگه: «ارباب عوض شده.»

اون یکی جواب میده: «نه… فقط برای اون.»

هیونجین انگشتاشو آروم تو دستت قفل می‌کنه. محکم. اما گرم.

«چهار ماه پیش می‌گفتی رئیس ترسناکم.»

یه نیم‌لبخند کوتاه.

«حالا چی صدام می‌کنی؟»

تو:... اوممم.. شاید موش خرمایی کوچولوم.... یااا.....

و با اینکه کل عمارت زیر نگاه و دستورشه… وقتی کنارش وایسادی، معلومه که این قدرتِ مطلق، یه نقطه ضعف مشخص داره.

تو.
دیدگاه ها (۳)

پارت21 وقتی (میدزدتت و...) #هیونجین اتاقش ساعت یازده شب ساکت...

امتحانام که مجازیه پس بیشتر حمایت کنین فیک هیونجین رو و آن ف...

پارت19 وقتی (میدزدتت و...) #هیونجینخیلی راحت دهن مبارکتو باز...

پارت 3 وقتی (میدزدتت و....) #هیونجین زبونتو مثل بچه ها براش ...

پارت5 وقتی(میدزدتت و...) #هیونجین تو: ولی تو منو........ بیخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط