امشب شبی دیگر شد و من با دلم تنها شدم

امشب شبی دیگر شد و من با دلم تنها شدم
گفتم حدیث عاشقی رسوا تر از رسوا شدم

پروانه‌وار بر گِرد شمع آتش زدم بر جان خود
در عالم ناباوری ناگه چنین پیدا شدم

در عالم شوریدگی با آن همه دلدادگی
پا بر همه عالم زدم شیدا تر از شیدا شدم

این است حدیث عاشقی بشنو زمن این راز را
در جمع مدهوشان دگر تنهاترین تنها شدم

درکنج عزلت گوشه‌ای من بودم و تنها دلم
گفت و شنودی داشتیم تا عاقبت رسوا شدم

افسوس از این بندگی با این همه شرمندگی
تا من به خود باز آمدم پیدای ناپیدا شدم

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۰)

زلف تو همچون شب جنگ جَمَلکُشته فراوان بدهد در جَدَل!گشته کمی...

زلف تو همچون شب جنگ جَمَلکُشته فراوان بدهد در جَدَل!گشته کمی...

آرزو دارم شبی با بوسه سلطانت شومیا تو سلطانم شوی و من نگهبان...

ای آنکه دلت پیش دلم نیست، کجایی؟در خلوت دل جای تو خالی‌ست، ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط