گاهی خسته میشوی...خسته از تکرار روزهایی ک بی هیچ حالِ قشن

گاهی خسته میشوی...خسته از تکرار روزهایی ک بی هیچ حالِ قشنگی میگذرد...بی هیچ خنده ای ک از تهِ دل باشد،محبتی ک با تمام وجود نثار کسی شود...گاهی دوست داری کسی باشد،تا استکان خستگیت را پر کند از چای ِبا طعم عشق(یک چایِ عشق پهلو)....گاهی باید باشد کسی ک لبخندش یک دنیا امید را در دلت زنده کند..و با نگاهش خستگیها فرار کنند...

"پریسا"
دیدگاه ها (۱)

این بار آخر است که اخطار می کنم :"بی دست و پا نباش ، بگو دوس...

..اﻭ " ﻣــﺮﺩ " ﺍﺳﺖ ﺩستهایش ﺍﺯ ﺗﻮ زبرتر ﻭ ﭘﻬﻦ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ... ﺻﻮﺭﺗﺶ...

تو میترسی...میترسی از نگاهی ک دست دلت را رو میکند برایم،چشما...

دوستت داشتمدوستت دارمو دوستت خواهم داشتاز آن دوستت دارم هاکه...

عقریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

تو همسر نام جون هستی، وقتی بین بچه‌هاش فرق میزاشت- پسر: هایو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط