پارت
(پارت۵)
ویو ات
اون اقاها اومدن پولا برداشتن و بردن و شمردنشون تموم شد گفتن ک تعداد پولا درسته
رئیس: واووو اینهمه پول از کجا اوردی
عمو: فکر نکنم به تو مربوط باشه دخترم و بیارر
رئیس: ااااا خب بابت تاخیری که داشتی باید پس دادن پول از یه چیزی باید بخام دیگه
عمو: چی میگی هاااا دیگه پولی نمونده برام ک بخام بدم دخترمو بیار بزار بریم دیگه دور بر تو پیدامون نمیشه لطفا دخترمو ول کن....
رئیس: همه چیز ک پول نیست اصلا من دخترتو با پول پس نمیدم...
عمو: پ... پس چی میخای به جاش؟؟؟؟
رئیس: اون دختر رو(اشاره به+)
عمو: چ... چی؟؟+ رو میخای؟؟؟؟
رئیس: همونی ک کنارته اسمشو نمیدونم ولی تنها راهی ک دخترتو بهت برمیگردونم گرفتن اون دختر بچس
عمو: اخه این بچه به چه درد تو میخوره ها؟؟؟(داد)
رئیس: خودت میدونی اگر نمیدیش پس نیکی بی نیکی
+: قبوله
عمو:+ چی میگییی(شوکه)
+: م... من اینجا میمونم بزارید نیکی بره(یکم بغض)
عمو:+نه نکن نباید اینکارو بکنی ن... نه نروووو کجا میری اخه بچه جوننن(+داشت از عمو دور میشد و به سمت رئیس میرفت..)
(ات رفت سمت رئیس_اومد دستای ات رو بست و نیکیو ازاد کردن نیکی دادو بیداد میکرد ک ات رو ولش کنید و اینا اما گوششون بدهکار نبود +رو ول کنن _ و + سوار ماشین جداگونه ای شدن توی ماشین + گریه میکرد و)
+داشت به چشمای _ نگان میرد و...)
(پارت بعد طولانیه... اینسری کم بود ببخشید🎀)
ویو ات
اون اقاها اومدن پولا برداشتن و بردن و شمردنشون تموم شد گفتن ک تعداد پولا درسته
رئیس: واووو اینهمه پول از کجا اوردی
عمو: فکر نکنم به تو مربوط باشه دخترم و بیارر
رئیس: ااااا خب بابت تاخیری که داشتی باید پس دادن پول از یه چیزی باید بخام دیگه
عمو: چی میگی هاااا دیگه پولی نمونده برام ک بخام بدم دخترمو بیار بزار بریم دیگه دور بر تو پیدامون نمیشه لطفا دخترمو ول کن....
رئیس: همه چیز ک پول نیست اصلا من دخترتو با پول پس نمیدم...
عمو: پ... پس چی میخای به جاش؟؟؟؟
رئیس: اون دختر رو(اشاره به+)
عمو: چ... چی؟؟+ رو میخای؟؟؟؟
رئیس: همونی ک کنارته اسمشو نمیدونم ولی تنها راهی ک دخترتو بهت برمیگردونم گرفتن اون دختر بچس
عمو: اخه این بچه به چه درد تو میخوره ها؟؟؟(داد)
رئیس: خودت میدونی اگر نمیدیش پس نیکی بی نیکی
+: قبوله
عمو:+ چی میگییی(شوکه)
+: م... من اینجا میمونم بزارید نیکی بره(یکم بغض)
عمو:+نه نکن نباید اینکارو بکنی ن... نه نروووو کجا میری اخه بچه جوننن(+داشت از عمو دور میشد و به سمت رئیس میرفت..)
(ات رفت سمت رئیس_اومد دستای ات رو بست و نیکیو ازاد کردن نیکی دادو بیداد میکرد ک ات رو ولش کنید و اینا اما گوششون بدهکار نبود +رو ول کنن _ و + سوار ماشین جداگونه ای شدن توی ماشین + گریه میکرد و)
+داشت به چشمای _ نگان میرد و...)
(پارت بعد طولانیه... اینسری کم بود ببخشید🎀)
- ۱.۸k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط