💔

💔
بیا یک بار دیگر خودمان را به نفهمیدن بزنیم..!
انگار هیچ کدام از این اتفاقات نیفتاده،
انگار تو مرا نرنجانده ای،و انگار من تو را نشناخته ام...
انصافاً ابتدای آشناییمان عجب میچسبید!
اصلا می دانی؟!
بیا دوباره "از نو" آشنا شویم...
تو بگو سلام،
و من جواب دهم..
تو بیشتر بپرس...
و من بیشتر از خودم بگویم..
و باز هم جوری از من بگو که باورم شود موجود فرازمینی ام میان این زمینی ها...
و تویی که "مثلا نمی شناسمت" دروغ هایت هم به دل می نشیند لاکردار..!
بدون تعارف میگویم؛
بیا دوباره با هم آشنا شویم...
دیدگاه ها (۴)

پارت ۵۴🌅 ویو آتکم‌کم هوا تاریک‌تر شد و ساحل خلوت‌تر شد. وسای...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۴ پارتغروب شده بود ...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p26ویو  اترسیده بودیم عم...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 7۸لیویا آخرین تلاش ه...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❾با من بیا؛ با من به آن ستاره بیابه آن ستاره ای ک...

پارت سوم..... :)

بیا یک بار دیگر خودمان را به نفهمیدن بزنیم..!انگار هیچ کدام ...

چندشاتی جونگکوک(پارت۲)

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.104(از زبون ا.ت...

چشم های خمار p5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط