GHOST HUNTING CLUB
GHOST HUNTING CLUB
باشگاه شکار ارواح
✦ پارت ۲۹ ✦
برای چند ثانیه هیچکس حتی نفس هم نکشید.
مردی که روبهرویشان ایستاده بود، دقیقاً همان چهرهای را داشت که سالها در عکسهای قدیمی دیده بودند.
کیم سئونگ وو.
مردی که همه فکر میکردند سالها پیش ناپدید شده است.
جیمین زیر لب گفت:
جیمین : «...این دیگه شوخی نیست.»
---
سئونگ وو یک قدم جلو آمد.
لباسهای تیرهای به تن داشت و نگاهش خستهتر از چیزی بود که تصور میکردند.
او به چهار نفر نگاه کرد، اما وقتی چشمش به جونگکوک افتاد، برای لحظهای مکث کرد.
کیم سئونگ وو : «بالاخره پیدات کردم...»
جونگکوک اخم کرد.
جونگکوک : «تو منو میشناسی؟»
---
سئونگ وو لبخند تلخی زد.
کیم سئونگ وو : «بیشتر از چیزی که فکر میکنی.»
بورا ناخودآگاه یک قدم جلو رفت.
بورا : «تو کی هستی؟ چرا همه جا اسمت هست؟»
سئونگ وو نگاهش را از جونگکوک برنداشت.
کیم سئونگ وو : «قبل از اینکه جواب بدم... باید بدونم هنوز به روحها اعتماد میکنید؟»
---
یونگی دستهایش را داخل جیبش برد.
یونگی : «هان سوآ به ما دروغ نگفته.»
سئونگ وو آرام سرش را پایین انداخت.
کیم سئونگ وو : «نه...»
مکث کرد.
کیم سئونگ وو : «ولی همه حقیقت رو هم نگفته.»
---
جیمین با تعجب گفت:
جیمین : «یعنی چی؟»
سئونگ وو به دیوار اتاق اشاره کرد.
دیواری که پر از عکس بود.
کیم سئونگ وو : «اون شب فقط یک قربانی نداشت.»
بورا احساس کرد گلویش خشک شده است.
بورا : «منظورت چیه؟»
---
سئونگ وو یکی از عکسها را از دیوار جدا کرد.
عکسی از یک گروه دانشآموز.
هان سوآ.
سئونگ وو.
و مردی که صورتش با ماژیک سیاه خط خورده بود.
سئونگ وو : «اون مرد... مدیر قبلی مدرسه بود.»
همه با ناباوری به عکس نگاه کردند.
---
جونگکوک قدمی جلو گذاشت.
جونگکوک : «پس قاتل اون بوده؟»
سئونگ وو سریع سرش را تکان داد.
کیم سئونگ وو : «نه.»
جونگکوک : «پس چرا صورتش پاک شده؟»
سئونگ وو نفس عمیقی کشید.
کیم سئونگ وو : «چون اون شاهد بود... نه قاتل.»
---
همه گیج شده بودند.
هر حقیقتی که پیدا میکردند، حقیقت قبلی را زیر سؤال میبرد.
بورا آرام گفت:
بورا : «پس قاتل واقعی کیه؟»
سئونگ وو نگاهش را به درِ اتاق دوخت.
کیم سئونگ وو : «کسی که هنوز هر روز داخل همین مدرسه قدم میزنه.»
---
ناگهان صدای بسته شدن درِ اتاق بلند شد.
بوم!
چراغها خاموش شدند.
جیمین بیاختیار بازوی یونگی را گرفت.
جیمین : «به من نگو دوباره روحه...»
یونگی نگاهی به دست جیمین انداخت، اما چیزی نگفت.
فقط آرام دستش را روی دست او گذاشت.
یونگی : «آروم باش...»
جیمین برای اولین بار، با وجود تاریکی، احساس کرد ترسش کمتر شده است.
---
چند ثانیه بعد، چراغها دوباره روشن شدند.
اما...
کیم سئونگ وو دیگر آنجا نبود.
فقط یک پاکت قدیمی روی زمین مانده بود.
جونگکوک پاکت را برداشت.
روی آن با خطی لرزان نوشته شده بود:
«این پاکت را فقط وقتی باز کنید که به هیچکس اعتماد ندارید...»
و در گوشهی پاکت...
مهر رسمی مدرسه دیده میشد.
ادامه دارد...
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
باشگاه شکار ارواح
✦ پارت ۲۹ ✦
برای چند ثانیه هیچکس حتی نفس هم نکشید.
مردی که روبهرویشان ایستاده بود، دقیقاً همان چهرهای را داشت که سالها در عکسهای قدیمی دیده بودند.
کیم سئونگ وو.
مردی که همه فکر میکردند سالها پیش ناپدید شده است.
جیمین زیر لب گفت:
جیمین : «...این دیگه شوخی نیست.»
---
سئونگ وو یک قدم جلو آمد.
لباسهای تیرهای به تن داشت و نگاهش خستهتر از چیزی بود که تصور میکردند.
او به چهار نفر نگاه کرد، اما وقتی چشمش به جونگکوک افتاد، برای لحظهای مکث کرد.
کیم سئونگ وو : «بالاخره پیدات کردم...»
جونگکوک اخم کرد.
جونگکوک : «تو منو میشناسی؟»
---
سئونگ وو لبخند تلخی زد.
کیم سئونگ وو : «بیشتر از چیزی که فکر میکنی.»
بورا ناخودآگاه یک قدم جلو رفت.
بورا : «تو کی هستی؟ چرا همه جا اسمت هست؟»
سئونگ وو نگاهش را از جونگکوک برنداشت.
کیم سئونگ وو : «قبل از اینکه جواب بدم... باید بدونم هنوز به روحها اعتماد میکنید؟»
---
یونگی دستهایش را داخل جیبش برد.
یونگی : «هان سوآ به ما دروغ نگفته.»
سئونگ وو آرام سرش را پایین انداخت.
کیم سئونگ وو : «نه...»
مکث کرد.
کیم سئونگ وو : «ولی همه حقیقت رو هم نگفته.»
---
جیمین با تعجب گفت:
جیمین : «یعنی چی؟»
سئونگ وو به دیوار اتاق اشاره کرد.
دیواری که پر از عکس بود.
کیم سئونگ وو : «اون شب فقط یک قربانی نداشت.»
بورا احساس کرد گلویش خشک شده است.
بورا : «منظورت چیه؟»
---
سئونگ وو یکی از عکسها را از دیوار جدا کرد.
عکسی از یک گروه دانشآموز.
هان سوآ.
سئونگ وو.
و مردی که صورتش با ماژیک سیاه خط خورده بود.
سئونگ وو : «اون مرد... مدیر قبلی مدرسه بود.»
همه با ناباوری به عکس نگاه کردند.
---
جونگکوک قدمی جلو گذاشت.
جونگکوک : «پس قاتل اون بوده؟»
سئونگ وو سریع سرش را تکان داد.
کیم سئونگ وو : «نه.»
جونگکوک : «پس چرا صورتش پاک شده؟»
سئونگ وو نفس عمیقی کشید.
کیم سئونگ وو : «چون اون شاهد بود... نه قاتل.»
---
همه گیج شده بودند.
هر حقیقتی که پیدا میکردند، حقیقت قبلی را زیر سؤال میبرد.
بورا آرام گفت:
بورا : «پس قاتل واقعی کیه؟»
سئونگ وو نگاهش را به درِ اتاق دوخت.
کیم سئونگ وو : «کسی که هنوز هر روز داخل همین مدرسه قدم میزنه.»
---
ناگهان صدای بسته شدن درِ اتاق بلند شد.
بوم!
چراغها خاموش شدند.
جیمین بیاختیار بازوی یونگی را گرفت.
جیمین : «به من نگو دوباره روحه...»
یونگی نگاهی به دست جیمین انداخت، اما چیزی نگفت.
فقط آرام دستش را روی دست او گذاشت.
یونگی : «آروم باش...»
جیمین برای اولین بار، با وجود تاریکی، احساس کرد ترسش کمتر شده است.
---
چند ثانیه بعد، چراغها دوباره روشن شدند.
اما...
کیم سئونگ وو دیگر آنجا نبود.
فقط یک پاکت قدیمی روی زمین مانده بود.
جونگکوک پاکت را برداشت.
روی آن با خطی لرزان نوشته شده بود:
«این پاکت را فقط وقتی باز کنید که به هیچکس اعتماد ندارید...»
و در گوشهی پاکت...
مهر رسمی مدرسه دیده میشد.
ادامه دارد...
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
- ۲۵۲
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط