در غروب گریه کردم

در غروب گریه کردم
هیچ کس یادم نکرد
روزگار بی معرفت لحظه ای شادم نکرد
آرزوی مرگ کردم
مرگ هم یادم نکرد
دیدگاه ها (۲)

اون‌.صبری‌.که‌.من‌.کردم‌.ایوب‌.نکرد‌...اون‌.گریه‌.که‌.من. کر...

من بی معرفت گرفتارم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

ضاحیه غروب جمعه قتلگاه شد...💔ـــــــــــــــــــــــــــــــ...

رسید آخر قصه به آرزوی زیارت…ــــــــــــــــــــــــــــــــ...

خودش نفهمید ولی آرزوی مارو به رخ‌مون کشید 🇮🇷🤍ـــــــــــــــ...

تنها سکانسی که من براش خیلی گریه کردم مرگ کوچون بود واقعا وا...

حضرت امام سید مجتبی خامنه‌ای:این جنايتکاران آرزوی مرگ آرام و...

غمِ تو هرگز سرد نمى‌شود؛ همچون شعله‌اى که در جانِ زمان زنده ...

لحظه مرگ کیه که به داد ما میرسه؟ ـــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط