من نمی تونم دوستش نداشته باشم و نمی تونم نسبت بهش بی اهمی

من نمی تونم دوستش نداشته باشم و نمی تونم نسبت بهش بی اهمیت باشم، اما یاد گرفتم که نشون بدم حسی بهش ندارم و یاد گرفتم نشون بدم واسم اهمیت نداره...
من نفهم نیستم، اما زندگی بهم یاد داد که چطوری خودم رو به نفهمی بزنم!
به چشم های من نگاه کن! فکر می کنی خوابم؟ نه، نه، بیشتر از اون چیزی که فکرش رو بکنی هوشیارم، اون هایی که خوابن یه روز از خواب بلند میشن، ولی من خواب نیستم، من فقط خودم رو به خواب زدم، چشم هام رو بستم و دارم تو خیالاتم زندگی می کنم، برخلاف واقعیت ها.
مثل شنا کردن خلاف جهت ساحل، به سمت بی نهایت، من از ساحل می ترسم، از واقعیت هاش می ترسم، از آدم هاش می ترسم، از دوست داشتن هاش هم می ترسم...

‌‌


‌      ‌‌
دیدگاه ها (۷)

تنها وقتی متفاوت بودنت،،،،جالب‌توجه می‌شه که نسبت به دیگران،...

شهریارت می شوم ، دار و ندارم می شوی؟ماه رویم ! اخترِ دنباله ...

عاقبت از عشق تو اهل کلیسا میشوممیکشم دست از مسلمانی مسیحا می...

قلب های مرده پارت ۵۴ دویدم توی تاریکی باغ عمارت، پاهام روی چ...

my snow ❄#my_snowPT32سال‌ها قبل: =یونهو!در رو محکم باز می‌کن...

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 13+اون دختره که اسمش کلارا ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط