بازم حرف دارم یعنی شاید این پست رو پین کنم چون نمیخوام
بازم حرف دارم ، یعنی شاید این پست رو پین کنم چون نمیخوام این خوابا هیچوقت از یادم برن ، شاید متوجه شده باشین شایدم نه ، قبلا ی داستانی نوشتم درمورد شخصی که خواب های زیادی میدید و دیگه تو خواباش گیر کرده بود ، این داستانم برام عین پست قبله یعنی حس میکنم واقعا جالب بود ، به هر حال میخواستم درمورد خوابایی بگم که مکانشون تکرار میشد منظورم اینه که بعضی وقتا وقتی خوابی میبینم فرداش بازم تو همون مکان خواب میبینم , اما این خواب مورد علاقمه☝🏻
همه تو ی دنیا بودیم یعنی رو زمین ، اما همه طوری رفتار میکردن که انگار برای مثال این استان ی دنیاست اون استان ی دنیای دیگه ، همه درمورد ی دختری میگفتن و میگفتن که خیلی عجیبه و مشکل داره و فلان ، بعد من شبش تصمیم گرفتم برم دختره رو ببینم ، از دیوار خونشون رفتم بالا اما نه کاملا ، دختره روی بالکن نشسته بود و زل زده بود به جلو ، دروغ چرا خیلی خوشگل بود موهاش بلوند بود و صورت کوچیکی داشت اما چشماش عجیب بود ، هیچ تکونی نمیخورد و پلکم نمیزد ، هی میگفتم که الان مثلا یهو بهم نگاه کنه میرینم به خودم ولی نه اینطوری نشد ، دیگه شد کار هرشبم ، هرشب میرفتم دختر مردمو دید میزدم ، که ی شب که رفتم دیدم داره با یکی حرف میزنه و گریه میکنه ، داشت میگفت که چقدر ازین موضوع که همه فکر میکنن عجیبه ناراحته ، عین کسایی حرف میزد که واقعا ناراحت بودن و داشت با دستاش صحبت میکرد ، به شخصی که باهاش حرف میزد دقت نکردم ولی میدونم دختر بود ، اون یکی دختر هیچی نمیگفت فقط سعی میکرد ارومش کنه ، نمیدونم چی شده بود فقط میدونم که بعدش داشتم فرار میکردم ، قشنگ بود نه؟💕
ی خواب اینطوری و ی خواب اینطوری که میرم خوراکی میخرم و برای اینکه پول ندم میدزدمش 💕
همه تو ی دنیا بودیم یعنی رو زمین ، اما همه طوری رفتار میکردن که انگار برای مثال این استان ی دنیاست اون استان ی دنیای دیگه ، همه درمورد ی دختری میگفتن و میگفتن که خیلی عجیبه و مشکل داره و فلان ، بعد من شبش تصمیم گرفتم برم دختره رو ببینم ، از دیوار خونشون رفتم بالا اما نه کاملا ، دختره روی بالکن نشسته بود و زل زده بود به جلو ، دروغ چرا خیلی خوشگل بود موهاش بلوند بود و صورت کوچیکی داشت اما چشماش عجیب بود ، هیچ تکونی نمیخورد و پلکم نمیزد ، هی میگفتم که الان مثلا یهو بهم نگاه کنه میرینم به خودم ولی نه اینطوری نشد ، دیگه شد کار هرشبم ، هرشب میرفتم دختر مردمو دید میزدم ، که ی شب که رفتم دیدم داره با یکی حرف میزنه و گریه میکنه ، داشت میگفت که چقدر ازین موضوع که همه فکر میکنن عجیبه ناراحته ، عین کسایی حرف میزد که واقعا ناراحت بودن و داشت با دستاش صحبت میکرد ، به شخصی که باهاش حرف میزد دقت نکردم ولی میدونم دختر بود ، اون یکی دختر هیچی نمیگفت فقط سعی میکرد ارومش کنه ، نمیدونم چی شده بود فقط میدونم که بعدش داشتم فرار میکردم ، قشنگ بود نه؟💕
ی خواب اینطوری و ی خواب اینطوری که میرم خوراکی میخرم و برای اینکه پول ندم میدزدمش 💕
- ۴.۰k
- ۲۵ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط