اعترافات شبانه
اعترافات شبانه
پارت ۹
اجوما:وای خاک به سرم رئیسسسس چی شده
تهیونگ:هیچی فقط به ا/ت بگو بیاد زودی کارش دارم
اجوما:چ چ چشم
ا/ت:منو چیکار داری من اینجام
تهیونگ:این سر و وضع چیه
ا/ت:چییی وای باید برم لباس بپوشم یک دقیقه وایسا
تهیونگ:ا/ت نرو خون ریزی دارم بیا کمکم
ا/ت:چ چ چشم
ویوی تهیونگ سه ساعت پیش:
رفتم جایی که کوک گفته بود تا رسیدم دیدم که زخمی افتاده رو زمین خواستم بدم ببینم چی شده که یکی بهم شلیک کرد دقیقا توی پهلوی سمت راستم شلیک کرده بود خون ریزی داشتم و خودم رو به زور نجات دادم
و به بادیگارد هام گفتم که کوک رو ببرن بیمارستان من اومدن خونه و به ا/ت گفتم که کمکم کنه وقتی دیدمش یه حوله فقط دور تنش پیچیده بود بهش که گفتم هول شد اما وقتی کفتم خون ریزی دارم وایسا و گفت
ا/ت:خو الان من باید چیکار کنم؟
تهیونگ بیا ببرم بشورم و زخم هام رو درمان کن باند پیچی کن
ویوی ا/ت: کمک تهیونگ کردم و بردمش سمت اتاق خودم و بردمش داخل حموم اتاق خودم و بهش گفتم
ا/ت:خودت حمومت رو برو تا بعد زخمت رو درمان کنم
تهیونگ:جوجه کوچولو تو بای. لباسامو در بیاری با من بیای حموم من رو بشوری بعد هم زخم هام رو درمان کنی فهمیدی؟
ا/ت:چیییییی اعمرا
تهیونگ:پس دوست داری شب اسمم رو هعی صدا کنی؟
ا/ت:هوففف به دوست دخترت بگو بیاد در بیاره
تهیونگ:ندارم
ا/ت:باشه اما این اولین و آخرین باره فهمیدی
تهیونگ:باشه حالا. زود باش
ا/ت:..............
تورو خدا گزارش نکنید بابا ماهم آدمیم خسته شدم دیگه نکنید خواهشا
حمایت کنید و نظرتون رو بگید 🫸💜🫷🪿🦢
پارت ۹
اجوما:وای خاک به سرم رئیسسسس چی شده
تهیونگ:هیچی فقط به ا/ت بگو بیاد زودی کارش دارم
اجوما:چ چ چشم
ا/ت:منو چیکار داری من اینجام
تهیونگ:این سر و وضع چیه
ا/ت:چییی وای باید برم لباس بپوشم یک دقیقه وایسا
تهیونگ:ا/ت نرو خون ریزی دارم بیا کمکم
ا/ت:چ چ چشم
ویوی تهیونگ سه ساعت پیش:
رفتم جایی که کوک گفته بود تا رسیدم دیدم که زخمی افتاده رو زمین خواستم بدم ببینم چی شده که یکی بهم شلیک کرد دقیقا توی پهلوی سمت راستم شلیک کرده بود خون ریزی داشتم و خودم رو به زور نجات دادم
و به بادیگارد هام گفتم که کوک رو ببرن بیمارستان من اومدن خونه و به ا/ت گفتم که کمکم کنه وقتی دیدمش یه حوله فقط دور تنش پیچیده بود بهش که گفتم هول شد اما وقتی کفتم خون ریزی دارم وایسا و گفت
ا/ت:خو الان من باید چیکار کنم؟
تهیونگ بیا ببرم بشورم و زخم هام رو درمان کن باند پیچی کن
ویوی ا/ت: کمک تهیونگ کردم و بردمش سمت اتاق خودم و بردمش داخل حموم اتاق خودم و بهش گفتم
ا/ت:خودت حمومت رو برو تا بعد زخمت رو درمان کنم
تهیونگ:جوجه کوچولو تو بای. لباسامو در بیاری با من بیای حموم من رو بشوری بعد هم زخم هام رو درمان کنی فهمیدی؟
ا/ت:چیییییی اعمرا
تهیونگ:پس دوست داری شب اسمم رو هعی صدا کنی؟
ا/ت:هوففف به دوست دخترت بگو بیاد در بیاره
تهیونگ:ندارم
ا/ت:باشه اما این اولین و آخرین باره فهمیدی
تهیونگ:باشه حالا. زود باش
ا/ت:..............
تورو خدا گزارش نکنید بابا ماهم آدمیم خسته شدم دیگه نکنید خواهشا
حمایت کنید و نظرتون رو بگید 🫸💜🫷🪿🦢
- ۷۳
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط