تو با همكلاسيت كه برات قلدرى ميكرد تو يك پروژه مشترك بايد

تو با همكلاسيت كه برات قلدرى ميكرد تو يك پروژه مشترك بايد باهم كار ميكرديد.
تو ناشنوا بودى و بخاطرِ همين موضوع هم هميشه تو مدرسه اذيتت ميكردن.
حالا براىِ انجام پروژه، به خونه پسر رفته بودى اما؛ باهم جر و بحثتون شد.
كوله ات رو گرفتى و قصد داشتى از خونه اش بيرون برى اما، به سرعت مقابلت قرار گرفت.
شروع به نوشتن روىِ دفترچه كرد و بعد،اون رو سمتت برگردوند تا تو بتونى بخونيش:
"از من فرار نكن!من نميتونم باهات تماس بگيرم!زبان اشاره هم بلد نيستم!پس از منِ عوضى فرار نكن…لطفا…!"
نگاهت رو از نوشته ها گرفتى و به چهره عصبى و آشفته اش دوختى.
به زبانِ اشاره، سوالى ازش پرسيدى اما پسرِ مقابلت متوجه سوالت نشد.
جیمین زبانِ اشاره بلد نبود و تو هربار اينو فراموش ميكردى.
دفترچه و خودكار رو از دستش گرفتى و شروع به نوشتن كردى.
دیدگاه ها (۷)

پسرِ مقابلت اما، با كنجكاوى عجيب منتظرِ خوندن نوشته ات بود.ب...

با انگشتِ شصت و اشاره اش، چونه ات رو گرفت و صورتت رو سمتِ خو...

مردِ مقابلت، براىِ چند ثانيه تنها بهت خيره شد و بعد، نگاهش ر...

اخمِ محوى بينِ ابروهات نشست.دستت رو از قفسه سينه ات فاصله و ...

آسمون صاف و آبی اینجا، هیچ شباهتی به دود خاکستری و سقف‌های س...

از الان به بعد بجای تماشای عکسام میتونی خودم رو تماشا کنی......

تکپارتیموضوع:(وقتی خونه دوستت و هم دانشگاهی هات مست میکنی)چا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط