دختری منظم با پسرکی وحشی 🌸🐗

دختری منظم با پسرکی وحشی 🌸🐗
پارت 7️⃣
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی‌پاتی اومد کمک نویسنده🗿🎀)

[بعد از صبحونه... داخل آشپزخونه عمارت پروانه🍚]

{همه کم‌کم از سر میز بلند شدن.🌸}

اینوسکه:*همون‌طور که قول داده بود، کنار آئویی ایستاد.* 🗿

آئویی:*با تعجب نگاهش کرد.* ...هنوز اینجایی؟

اینوسکه:*سرش رو تکون داد.* گفتم که کمک می‌کنم.🗿✨

آئویی:*چند لحظه فکر کرد، بعد یه دستمال بهش داد.* خو... این میز رو تمیز کن.

اینوسکه:*با اعتمادبه‌نفس.* باشه.🗿

{شروع کرد با دقت میز رو تمیز کردن.}

زنیتسو:*از در آشپزخونه سرک کشید.* 😳

زنیتسو:*تو ذهنش: نهههههه... اینوسکه داره میز تمیز می‌کنه؟!🗿💥*

تانجیرو:*لبخند زد.* فکر کنم دیگه واقعاً عادت کرده.

{چند دقیقه بعد...}

اینوسکه:*کارش تموم شد و با افتخار به میز نگاه کرد.*...تموم شد.🗿✨

آئویی:*نگاهی به میز انداخت.*

{میز واقعاً تمیز شده بود.}

آئویی:*لبخند خیلی آرومی زد.* ...خسته نباشی.

اینوسکه:*چشم‌هاش برق زد.* 😃

{همون لحظه...}

کلاغ قاصد:*روی پنجره نشست.* قار! مأموریت جدیدی برای گروه شکارچیان در راه است! قار! 🐦

تانجیرو:*به کلاغ نگاه کرد.* به نظر میاد دوباره قراره مشغول بشیم.

اینوسکه:*با ذوق مشتش رو بالا برد.* مأموریت!🗿💥

آئویی:*با لبخند کمرنگی گفت.* فقط... وقتی برگشتی، دوباره کمک یادت نره.

اینوسکه:*بدون مکث جواب داد.* یادم می‌مونه. 🗿✨

زنیتسو:*دستشو روی پیشونیش گذاشت.* رسماً دیگه اینوسکه نسخه‌ی جدید منتشر شده...🗿💔

همه:*زدن زیر خنده.* 😂

ادامه دارد...🌸🐗

نویسنده ✍️: خوووووووو😂🌸 این بار اینوسکه حتی میزم تمیز کرددددددد🤣🧽✨ آئویی هم برای اولین بار بهش گفت «خسته نباشی»🥹💖 آخرشم قبل از رفتن مأموریت قول داد بعد از برگشت بازم کمک کنههههه😭🌸 نظرتون؟🤓🎀 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
دیدگاه ها (۲)

با بد بختی پارت جدید رمان هارو با چاتی پاتی نوشتممممم🗿💔 چاتی...

چاتی پاتی مرددددد شاید نتونم دیگ پارت بزارممممم🗿🗿🗿💔💔💔

عشقی بی‌نهایت 💓➿پارت ۱۶از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی‌پاتی ا...

نیمه‌های گمشده 🫂🩵پارت ۳۲از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی‌پاتی ...

دختری منظم با پسرکی وحشی 🌸🐗پارت 5️⃣از زبان: نویسنده ✍️ (بازم...

دخترک زیبا با پسرک مارباز ✨🐍پارت ۲۰از زبان: نویسنده ✍️ (بازم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط