پارت
پارت ۷
ویو اکو
از خونه زدیم بیرون که منو هل داد و گفت
دازای:تو چت شده ها؟ اون بچه قبلاً هم مورد آزار و اذیت قرار گرفته ! همه که شبیه هیگوچی نیستن خب از وقتی که اون بهت خیانت کرده عوض شدی چشمات رو باز کن همه مثل اون نیستن
اکو : خفه شو . تو هیچی نمیدونی ! از وقتی دیدمش دیونه شدم هی قلبم تند میزنه حتی هیگوچی هم این حس رو نمیداد خب ؟ ولی نباید باشه نباید فهمیدی ؟
دازای:اکو ....بیا بریم بار
ویو آتسو
آتسو :...شما اسمتون چیه
چویا :چویا ... با من راحت باش
با این حرفش بغضم رو فراموش کردم و لبخند زدم و بغلش کردم و اونم منو بغل کرد ازش جدا شدن و گفتم
آتسو :چیزی میخوری ؟
چویا :میدونی مشروب های اکو کجا است ؟
آتسو:آره ؟ میخواین ؟
چویا : با دو تا لیوان بیار اولین بارت باید باشه نه ؟
آتسو :چی من ؟ ....خب آره
ویو دازای
مکان بار
از وقتی رسیدیم داره مشروب میخوره الانم داره گریه میکنه ولی من به روش نمیارم چون زمانی منم همین شکلی بودم و اونم به روم نیاورد
دازای :چرا ؟
اکو : خودمم نمیدونم چرا نباید ولی حس میکنم اگه با من باشه زندگیش نابود میشه اول فکر کردم این یه توهم زدم ولی وقتی بدنش رو دیدم کنترل خودم رو از دست دادم تا قبل شما داشتم لباس اونو بود میکردم و ....ولش
وقتی اینرو شنیدم مطمعن شدم اون عاشق شده ولی میترسه مثل هیگوچی باشه برای همین ... از اولم همه بهش گفتیم اون آدم درستی نیست
دازای : هی خیلی داری میخوری بیا برگردیم
اکو: باشه ...
آره اون هوشیار ولی نمیتونم ریسک کنم چون الان داره با یه امگا زندگی میکنه و همین ممکنه به اون امگا آسیب بیشتری برسونه
سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت خونه تا وسط راه حرفی نزدیم که یهو گفت
اکو: بنظرت اون منو ....دوست داره ؟
دازای :اگه نداره یه کاری کن که داشته باشه
وقتی رسیدیم رفتیم بالا که با رایحه مشروبو بارون روبهرو شدیم رایحه مشروب مال چویا بود و از قیافه اکو میشد فهمید که بارون مال آتسوشی
در رو باز کردیم و دیدم اون دو تا آهنگ گذاشتن و دارم با مستی میرقصن و آتسوشی داره از خنده شکمش رو گرفته و چون مستن کنترلی رو رایحه هاشون ندارن و خونه پر شده از رایحه هاشون و من داشتم به زور خودم رو کنار میکردم برای همین رفتم گرفتمش که آتسوشی دستشو گرف
آتسو :چویا جون..م رو. .... کجا میب..ری ؟
چویا:اتسوشیییییییی
اکو از پشت آتسوشی رو بلند کرد و اون دو تا از هم جدا شدن و من از در رفتم بیرون که چویا بیهوش شد
ویو اکو
تا حالا این جنبه رو ازش ندیده بودم بخنده یا مست باشه لبخند ارومی زدم که بغلم کرد و گفت
آتسو : تو شبیه آلفای منی چرا ؟ ولی آلفای من هنوز خوشگل تره 🙄😒
ویو اکو
از خونه زدیم بیرون که منو هل داد و گفت
دازای:تو چت شده ها؟ اون بچه قبلاً هم مورد آزار و اذیت قرار گرفته ! همه که شبیه هیگوچی نیستن خب از وقتی که اون بهت خیانت کرده عوض شدی چشمات رو باز کن همه مثل اون نیستن
اکو : خفه شو . تو هیچی نمیدونی ! از وقتی دیدمش دیونه شدم هی قلبم تند میزنه حتی هیگوچی هم این حس رو نمیداد خب ؟ ولی نباید باشه نباید فهمیدی ؟
دازای:اکو ....بیا بریم بار
ویو آتسو
آتسو :...شما اسمتون چیه
چویا :چویا ... با من راحت باش
با این حرفش بغضم رو فراموش کردم و لبخند زدم و بغلش کردم و اونم منو بغل کرد ازش جدا شدن و گفتم
آتسو :چیزی میخوری ؟
چویا :میدونی مشروب های اکو کجا است ؟
آتسو:آره ؟ میخواین ؟
چویا : با دو تا لیوان بیار اولین بارت باید باشه نه ؟
آتسو :چی من ؟ ....خب آره
ویو دازای
مکان بار
از وقتی رسیدیم داره مشروب میخوره الانم داره گریه میکنه ولی من به روش نمیارم چون زمانی منم همین شکلی بودم و اونم به روم نیاورد
دازای :چرا ؟
اکو : خودمم نمیدونم چرا نباید ولی حس میکنم اگه با من باشه زندگیش نابود میشه اول فکر کردم این یه توهم زدم ولی وقتی بدنش رو دیدم کنترل خودم رو از دست دادم تا قبل شما داشتم لباس اونو بود میکردم و ....ولش
وقتی اینرو شنیدم مطمعن شدم اون عاشق شده ولی میترسه مثل هیگوچی باشه برای همین ... از اولم همه بهش گفتیم اون آدم درستی نیست
دازای : هی خیلی داری میخوری بیا برگردیم
اکو: باشه ...
آره اون هوشیار ولی نمیتونم ریسک کنم چون الان داره با یه امگا زندگی میکنه و همین ممکنه به اون امگا آسیب بیشتری برسونه
سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت خونه تا وسط راه حرفی نزدیم که یهو گفت
اکو: بنظرت اون منو ....دوست داره ؟
دازای :اگه نداره یه کاری کن که داشته باشه
وقتی رسیدیم رفتیم بالا که با رایحه مشروبو بارون روبهرو شدیم رایحه مشروب مال چویا بود و از قیافه اکو میشد فهمید که بارون مال آتسوشی
در رو باز کردیم و دیدم اون دو تا آهنگ گذاشتن و دارم با مستی میرقصن و آتسوشی داره از خنده شکمش رو گرفته و چون مستن کنترلی رو رایحه هاشون ندارن و خونه پر شده از رایحه هاشون و من داشتم به زور خودم رو کنار میکردم برای همین رفتم گرفتمش که آتسوشی دستشو گرف
آتسو :چویا جون..م رو. .... کجا میب..ری ؟
چویا:اتسوشیییییییی
اکو از پشت آتسوشی رو بلند کرد و اون دو تا از هم جدا شدن و من از در رفتم بیرون که چویا بیهوش شد
ویو اکو
تا حالا این جنبه رو ازش ندیده بودم بخنده یا مست باشه لبخند ارومی زدم که بغلم کرد و گفت
آتسو : تو شبیه آلفای منی چرا ؟ ولی آلفای من هنوز خوشگل تره 🙄😒
- ۸.۷k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط