𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟔𝟗



همون لحظه دوباره صدای یه هر*زه آشنا شنیدم:
ـ ددی بیا بریم تو آب





سرمو سمت صدا چرخوندم و با مایا که صورتشو مثل اون دخترای کوچه خیابون کرده بود
از بازوی جونگ‌کوک جوری گرفته انگار قراره ازش بگیرینش..
اییییییییییی..

جونگ‌کوک هم یه اخم عمیق و عصبی کرده بود
انگار از رفتار های مایا خوشش نیومده..


مایا باز از بازوی جونگ‌کوک کشید و به طرف همون استخری که چند دقیقه معلم توش حرکات عجیبی می‌رفت کشید



مایا: بیا...بیا بریم خوش میگذره





جونگ‌کوک چشماشو عصبی بست:
ـ مایا برو کنار حوصله تورو ندارم..!




مایا دوباره دوباره صورتشو لوس و جونگ‌کوک رو به طرف استخر کشید

چه چندش..
خدایا شکرت که همچین شخصیتی بهم ندادی..



مایا بعد گذشتن از هفت خان رستم جونگ‌کوک رو نزدیک آب کرد
فقط دو قدم با آب فاصله داشتن..







مایا: ددی.. شنا بلدی؟!





جونگ‌کوک به معنای واقعی میخواست مایا رو بگیره سرشو بکنه تو آب..
دقیقا همین کاری که می‌خوام با معلم بکنم!




جونگ‌کوک: میگم بس کن!




مایا : ای بابا...خب یکم شنا میکنیم دیگه




دوباره جونگ‌کوک رو به طرف استخر کشید



(بچه ها اگه دقت کرده باشین گوشه های استخر اکثرا آب میشه یعنی آب استخر چون زیاده دورتادورشم آب میشه و اینجا هم اینجوری شده و یجورایی سطحش خیلی لغزنده‌س و هر لحظه ممکنه لیز بخوری)






مایا از بازوی جونگ‌کوک گرفته بود و هی اونو رو به طرف استخر میکشید

آخه زنیکه پررو وقتی نمی‌خواد چی گیر دادی بهش
وا...


همه کارآموزایی که اونجا بودن به اون دوتا نگاه میکردن
و گاه گاهی هم در گوشای همدیگه پچ پچ میکردن
که...
معلومه در مورد رفتارای مایا حرف میزدن


وقتی توی پرورشگاه بودم یه دختری دقیقا مثل مایا همش به لیا گیر میداد
در آخر هم لیا با یه مشتی که به صورتش زد دختره دیگه پیداش نشد

ولی حیف که نمیتونم یه مشت مهمون این هر*زه کنم
هعی...



حواسم کلا به یه جای دیگه بود که با صدای جیغ مایا سرمو به طرفش چرخوندم..


وقتی به مایا نگاه کردم دیدم داره به استخر نگاه می‌کنه و جونگ‌کوک هم نیس...!
نکنه افتاده تو آب ؟!


چند ثانیه سکوت خیلی سنگینی در پیش بود..
الان که فکر میکنم واقعا جونگ‌کوک افتاده تو آب
مایا صورتش ترسیده بنظر می‌رسید
حقشه..
والا..




مایا سال پنجم بود پس مطمئناً شنا بلده
ولی انگار جرعت نمی‌کرد بپره تو آب
فکر کنم فقط بخاطر عمقش بود
عمقش خیلی زیاد بود...خیلیییی!
پاهاش یکم می‌لرزید..
احتمالا برا ترس

ادامه دارد...




❗❗آماده باشید برای ایست قلبی❗❗
دیدگاه ها (۸)

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

my neighbour childhood friend:part9:ویو یونگی:یهو مامان جونگ...

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

سناریو جونگکوک

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۱۱: حقیقتِ زیرِ سطحِ آبجونگ‌کوک ب...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

Borrowed Life PART:2همه خشکشون زد.^ لینا... درسته قبلاً به...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط