مست از لب تو ، شب ره میخانه گرفتم

مست از لب تو ، شب ره میخانه گرفتم
صد ها غزل از این دل دیوانه گرفتم

جام لب تو ، در نظرم چون شکر افتاد
شیرین شکری بود ، ولی مختصر افتاد

از ساقی چشمت ، دو سه پیمانه گرفتم
دیوانه شدم در نگهت ، خانه گرفتم

نا گه ، به دیوان غزل یک نظر افتاد
اقبال چنین بود ، که مرغ سحر افتاد

از خال لبت ، نغمه زنان دانه گرفتم
سر مست و غزلخوان شدم و ، لانه گرفتم

از ساغر هستی ، سحرم یک خبر افتاد
آن ناله و هو هوی شبانه ، اثر افتاد

چون عشق عیان شد ، می جانانه گرفتم
از جام سبو ، دلبر دردانه گرفتم
دیدگاه ها (۲)

مست از لب تو ، شب ره میخانه گرفتمصد ها غزل از این د...

مست از لب تو ، شب ره میخانه گرفتمصد ها غزل از این د...

مست از لب تو ، شب ره میخانه گرفتمصد ها غزل از این دل دیوانه ...

مست از لب تو ، شب ره میخانه گرفتمصد ها غزل از این د...

مِی و میخانه مست و مِی کشان مست زمین مست و زمان مست آسمان مس...

دلبری دارم که نامش ساغر دردانه استخانه اش گلخانه، جایش گوشه ...

دلبری دارم که نامش ساغر دردانه استخانه اش گلخانه، جایش گوشه ...

🍁شانه چیز دیگری ست🍁

چیز دیگری ست

♥️شانه چیز دیگری ست♥️

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط