مست از لب تو شب ره میخانه گرفتم

مست از لب تو ، شب ره میخانه گرفتم
صد ها غزل از این دل دیوانه گرفتم

جام لب تو ، در نظرم چون شکر افتاد
شیرین شکری بود ، ولی مختصر افتاد

از ساقی چشمت ، دو سه پیمانه گرفتم
دیوانه شدم در نگهت ، خانه گرفتم

نا گه ، به دیوان غزل یک نظر افتاد
اقبال چنین بود ، که مرغ سحر افتاد

از خال لبت ، نغمه زنان دانه گرفتم
سر مست و غزلخوان شدم و ، لانه گرفتم

از ساغر هستی ، سحرم یک خبر افتاد
آن ناله و هو هوی شبانه ، اثر افتاد

چون عشق عیان شد ، می جانانه گرفتم
از جام سبو ، دلبر دردانه گرفتم
دیدگاه ها (۲)

نذر کردم تا بیایی هر چه دارم مال توچشم های خسته وپر انتظارم ...

در حال سوختنم پا به پای افکارمنام تو را میآورم لا به لای اشع...

لب های تورا می چشم و می روم از حالای یاد تو در لوح دل من همه...

باز من آمده ام مست غزلخوانی تو بر لبم حسرت یک بوسه ی طولانی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط