ضعف ممنوعه 

ضعف ممنوعه 
Forbidden Weakness

p.10 
(روایت از زبان نویسنده)

---

صبح روز بعد، ا.ت دیرتر از همیشه از خواب بیدار شد. وقتی از پله‌ها اومد پایین، پدرش و پدر جونگ کوک رو دید که تو اتاق کار کوچیک کنار سالن نشسته بودن. هر دو فنجون قهوه دستشون بود و داشتن آروم حرف می‌زدن.

پدر ا.ت وقتی دخترش رو دید، با دست صداش کرد.

(مهربون) 
بابای ا.ت: ا.ت جان(یاد بابا بزرگم افتادم🤣) ، بیا یه دقیقه این‌جا بشین. با آقای جئون یه حرفی داریم.

ا.ت با موهای کمی آشفته و هودی گشادش اومد تو اتاق و روی صندلی کنار پدرش نشست. پدر جونگ کوک لبخند کوچیکی زد. برخلاف پسرش، اخلاقش گرم‌تر و بازتر بود.

(آروم و دوستانه) 
بابای کوک: صبح بخیر ا.ت. امیدوارم از این‌که ما اینجا موندیم اذیت نشده باشی.

ا.ت سریع سر تکون داد و با لبخند ساختگی جواب داد:

(مودب) 
+ نه، اصلاً. خوشحالم که می‌تونیم کمکتون کنیم.

پدر خودش دستش رو روی شونه دخترش گذاشت و ادامه داد:

(صمیمی) 
بابای ا.ت: می‌دونی که خانواده جئون مثل خانواده خودمون هستن. تا وقتی خونه‌شون آماده بشه، اینجا خونه‌ی خودشونم هست. تو هم کمک کن حالشون خوب باشه، باشه؟

ا.ت فقط سر تکون داد. نمی‌خواست چیزی از ناراحتی‌اش معلوم بشه. پدر جونگ کوک هم آروم گفت:

(با لبخند) 
بابای کوک: پسر من ممکنه کمی کم‌حرف و خشک به نظر برسه، ولی بد نیست. فقط عادت کرده همه چیز رو کنترل کنه. اگه گاهی بی‌ادبی کرد، به روی خودت نیار. من خودم حواسم بهش هست.

ا.ت دوباره مودبانه جواب داد و سعی کرد طبیعی باشه. چند دقیقه دیگه هم حرف زدن درباره مدرسه و کتاب‌هایی که ا.ت دوست داشت. پدر جونگ کوک حتی پرسید چه ژانری بیشتر می‌خونه و ا.ت با کمی ذوق از داستان‌های فانتزی و روانشناسی گفت.

بعد از صحبت، ا.ت بلند شد و از اتاق بیرون اومد. تو راهرو، جونگ کوک رو دید که داشت از پله‌ها پایین می‌اومد. تی‌شرت مشکی ساده پوشیده بود و موهاش هنوز کمی خیس بود. وقتی از کنار هم رد شدن، جونگ کوک فقط یه نگاه کوتاه انداخت و هیچی نگفت. حتی سر هم تکون نداد.

ا.ت بدون اینکه مکث کنه، رفت سمت آشپزخونه. صورتش آروم بود، ولی تو دلش هنوز همون حس ناراحتی از موندن طولانی‌مدت خانواده جئون وجود داشت. فقط کسی نباید می‌فهمید.............
ادامه دارد...............
دیدگاه ها (۲)

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.11  (روایت از زبان جونگ کوک)...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.12  (روایت از زبان جونگ کوک)...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.9  (روایت از زبان ا.ت)---ظهر...

@jeon.miaaقشنگم حمایت شه

#ارباب_من#پارت_پنججونگ کوک: تو بیخود کردییی(داد) حالا هم  گم...

#ارباب_من#پارت_چهاروقتی رفتن اجوما همه چیز رو به ا/ت گفت و ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط