سهراب :گفتی چشمها را باید شست! شستم ولی..... گفتی جور دیگ

سهراب :گفتی چشمها را باید شست! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی..... گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی او
نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت :دیوانه باران زده
دیدگاه ها (۱)

"پول".. که نداشته باشی قصابی سرمحله هم بهت "دل"نمیده چه برسه...

نامم:رفیقصدایم:سکوتخوراکم: الکلدلم:مشروبکوله بارم:20 لیتریوط...

درخیال دیگری میرفتی... .ومن چه عاشقانه کاسه ی آب پشتت خالی م...

روزگار عجیبی ست. من به تو معتادم. تو مرا ترک می کنی!!!

Part13ویو می یوندلم رو به دریا زدم و رفتم پایین دیدم مادرم د...

پارت ۱۵ دو روز بعد...رابطه‌ی آریانا و جونگ‌کوک هنوز مثل قبل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط