مردی نزدطبيب رفت و
مردی نزدطبيب رفت و
ازغم بزرگی كه در دل داشت گفت
طبيب گفت:
به ميدان شهربرو
آنجا دلقكی هست
آنقدر میخنداندت
تاغمت ازياد برود
مردلبخندی زدوگفت:
من همان دلقكم
ازغم بزرگی كه در دل داشت گفت
طبيب گفت:
به ميدان شهربرو
آنجا دلقكی هست
آنقدر میخنداندت
تاغمت ازياد برود
مردلبخندی زدوگفت:
من همان دلقكم
- ۴.۵k
- ۲۵ مهر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط