شب آرامی بود

شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
دیدگاه ها (۲)

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک :شرطِ مرگبارنورهای کم‌سوی کافه ...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ودوم: ماه و زخم‌ها---او رفت. در را کو...

می روم در ایوان، تا بپرسم از خودزندگی یعنی چه؟مادرم سینی چای...

مــــی روم در ایــــوان ، تــا بــپــرســم از خــودزنـــدگـی...

شب  آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خودزندگی یعنی چه؟...

شب آرامی بودمی روم در ایوان، تا بپرسم از خودزندگی یعنی چه؟!!...

شب آرامی بودمی روم در ایوان تا بپرسم از خودزندگی یعنی چه؟ماد...

شب آرامی بود، می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط