هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_36
بعد از دوتا مسافر گرفتن پشت فرمان نشست..بعد از گذشت ده دقیقه رانندگی کردن به رسالت رسیدیم کرایه رو حساب کردم از ماشین پیاده شدم ..
با دیدن در خانه خالشون خوشحال پریدم روی هوا..!
خوشحال در خونه رو محکم کوبیدم
که صدای عصبی امیر اومد
_ها چته اومدم دیگه!
درو باز کرد با دیدن من لبخندی زد منو تو اغوشش کشید
+کجا بودی خاله ریزه؟
از بغلش آویزون شدم
_ بعدا برات توضیح میدم خاله خونه اس؟
سری تکون داد که با هم وارد خونه شدیم ..
گلی داشت مشق می‌نوشت
با شیطنت لب زدم
_یکبارم داری خودت مشق هاتو مینویسیی!
با شنیدن صدام سرشو بالا آورد سریع پرید بغلم
+سلاممم پناههه
مشتی به کتفم زد
+ دو روزه نیومدی خونمون هاا حواسم هستت
خنده ای کردم خاله از آشپزخانه آمد بیرون با دیدنم اخمی کرد
سریع منو تو اغوشش کشید دم گوشم پچ زد
±مامانت برام تعریف کرده! چطوری اومدی اینجا؟
آروم لب زدم
_خودشون ولم کردن خاله
متعجب سری تکون داد ..
که امیر لب زد
_جای پچ پچ کردن نهار رو بیارید گشنمون شد !
لبخندی به حرفش زدم که چشمکی بهم زد
دیدگاه ها (۱۳)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_37با کمک همدیگه سفره رو چیدی...

دوتا پارت هم ساعت دوازده شب داریممم🥹🐣

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_35چشام گرم خواب شد که به خوا...

چند تا پارت میخواید برای فردا..؟🐣

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_14در ماشینو براش باز کردم خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط