یک روز می آیی ،

یک روز می آیی ،

و در گورستانی دور ،
در استخوانم می دمی!

تا شعرهای ناسروده ام را بشنوی.....
دیدگاه ها (۲)

ﺗﻤﺎﻡ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻧﺬﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ،ﺗﺎ ﺗﻮ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻪﺻﺒﺢ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ...

صبح بخیر خدا

.

از تـصـادف جـان سـالـم بـه در بـرده بـود و مـی گـفـت :زنـدگـ...

یک روز می‌آیی که من دیگر دچارت نیستم ،از صبر ویرانم ولی چشم ...

من به حضور خیال انگیز تو در شعرهایم عادت کرده اممثل کودکی بی...

وقتی می‌رسی به عددی که یه زمانی برات دور، سنگین یا حتی ترسنا...

نگران نباشهر چه که نباشمشاعر که هستممی توانم چشم بندی کنمو ت...

دلم لحظه ای درنگ میخواهد ایستادن میخواهد دمی نفس کشیدن میخوا...

وسط این دنیای شلوغ و پر از اضطرابتمام چیزی که یه روحِ زخم‌خو...

یه روز می‌رسه که دیگه فقط از پشت صفحه بهشون نگاه نمی‌کنم...ی...

نوروز از کدام پادشاه افسانهای شروع شد

#حکایت_قدیمی روباه عاشق خری شده بود که هر روز کنار رودخانه آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط