کدخدا غمگین به چهره جیهو زل زد مرد میان سال گره دست را رو

کدخدا غمگین به چهره جیهو زل زد مرد میان سال گره دست را روی فرمان ماشین محکم تر کرد با جدیت به رانندگی ادامه داد تا رسیدن به بیمارستان سکوت بود حتی موقع ای کع ام جسم بیهوش را روی برانکارد می‌گذاشت
ات نمی‌ترسید نه هم اشک ریخت محکم دست پسرکش را گرفت و هم قدمی برانکارد بود... سپس زمزمه کنان گفت. : جیهو من کنارت هستم فقد بخاطر من.. تحمل کن..
....

جیهو کوچک‌تر از همیشه به نظر می‌رسید. پوست بیش از حد سفیدش که از کانگ هو به جان گرفته بود و لطیفش از شدت تبِ چهل درجه، به سرخی گراییده و دانه‌های درشت عرق روی پیشانی‌اش نشسته بود. او در خوابی عمیق و شبیه به بیهوشی دست‌وپا می‌زد و هر از گاهی ناله‌ای ضعیف از گلوی خشکش خارج می‌شد
اینکه پسر کانگ‌هو به این روز افتاده بود خودش را مصعولش می‌داشت تیم جیهو بود پسری که از بچگی با خودش بزرگش کرد جوری که خودش هم همراه این پسر بزرگ شد .. با پشت دستش اشک هایش را پاک کرد
یک دستش را محکم دور انگشتان بی‌رمق و داغ جیهو حلقه کرده بود و دست دیگرش را روی پیشانی سوزان او گذاشته بود
سرش را بلند کرد. نگاهش میان صورت پزشک و چهره معصوم پسرش چرخید. با صدایی که از شدت گریه و ترس می‌لرزید و به سختی از گلویش خارج می‌شد، خطاب به دکتر گفت: دکتر... تورو خدا بگید حالش چطوره؟ چرا تبش پایین نمیاد؟ چرا هرچی صداش می‌زنم بیدار نمیشه؟ یک کاری بکنید...
پزشک پس از معاینه سریع چشمان و علائم حیاتی جیهو، با لحنی جدی اما آرام رو به پرستار کرد: علائم نشون‌دهنده سپسیس باکتریایی شدید. تب بالا بدنش رو وارد شوک کرده و فورا باید نمونه‌گیری بشه. یک آزمایش خون فوری بگیرید تا نوع باکتری مشخص بشه. در ضمن، به خاطر افت شدید پلاکت‌ها و خطر خونریزی داخلی، سریعاً با بانک خون تماس بگیرید جیهو فوراً به تزریق پلاسما و خود خون نیاز داره. خانم شما هم به مرکز حساب داری برین
ات با شنیدن کلمه تزریق خون پاهایش سست شد و در حالی که دست جیهو همچنان در دستش بود، قوی ولی لرزاند زمزمه کرد ٫٫ ولی من که پول پرداخت خون رو ندارم از کدخدا می‌گرم٫٫ وقتی دکتر از اتاق خارج شد دخترک بلافاصله به سمت بیرون هجوم برد با دیدن کدخدا لبخند پیرزنانه ای زد : کدخدا...!..
مرد میان سال نگاه از پنجره گرفت سپس دست تو جیب سمت دخترک چرخید : حالش چطوره؟...
دخترک با صدای که قوی بودنش را نشان میداد گفت : سپسیس باکتریایی شده نیاز به تزریق خون داره میشه بپرسم گروه خونی شما چیه ؟..
مرد میان سال چشم هایش ناامید شدن سپس با لحن دلگیری گفت: A مثبت فکر نکنم به دردتون بخوره
دخترک ناامید پلک زد و لبش را محکم گزید مرد میان سال غمگین زمزمه کرد : یه دختر تنها با این وضعیت مالی و بچه ها چطوری؟..
دخترک اخم کرد سپس دست به کمر شد با لحن جدی گفت : اینجوری نگید کدخدا این زن هیچ وقت از پا نمی‌افته... اینو بهتون قول میدم ..
وقتی کمی فکر کرد چشمانشان تیره تر شدند کدخدا همراه ات با صدای که بوی ذوق می‌دادند فریاد کشیدن: خون...
کدخدا با لبخند چشمکی زد سپس ذوق مانند گفت : ایول تو عمه جیهو هستی .. پس خونتون یکیه بدو برو
دخترک با اطمینان سر تکون داد سپس وارد اتاق جیهو شد چهره جیهو یک دقیقه هم از ذهنش بیرون نمی‌رفت.. دلش به درد می‌ماند .. روی صندلی کنار تخت جیهو نشست ..
پرستار شیشه کوچک آزمایش را بالا گرفت خون تیره و غلیظ جیهو به آرامی درون لوله شیشه‌ای جریان یافت. ات سرش را چرخاند تا سوزن را نبیند، اما دست داغ پسرش را محکم‌تر فشرد.... وقتی از لای آن پرده های سبز رنگ پرستار رفت .. آت ماند و جیهو ای که غرق در خواب بود .. افکارش اجازه نمی‌داد که حتی یک لحظه به یون‌وو فکر‌کند .. میترسید از اینکه اون روز توهم باشه ..
با هزاران فکر پیشانی جیهو را سفت بوسید .. ساعت ها گذشت کدخدا همراه ات در آن محیط پر از پرده ها نشسته بودند حتی موقع ای که آت اصرار کرد که کدخدا برود ولی او مرد مسن نخواست زن به این جوانی را تنها بگذارد ..
صدای آرام کدخدا در آن محیطی سبز رنگ پیچید : بخواب دیر وقته
دخترم مقابل لبخند نرمی زد سپس گفت: نه خوابم نمیاد شما هم دیگه برین
کدخدا روستا در سکوت از روی صندلی بلند شد مقابل آن لبخند دخترک کمی جدی گفت : اگه اتفاقی افتاد به خودم بگو ...
در آخر لبخند نرمی روی لبش نشست.. و در جواب لبخندش دخترک سری تکون داد و رفت ....
دیدگاه ها (۰)

جیهو مثل یک گربه کوچولو می‌لرزید زیر پتو با خودش می‌گفت آروم...

تنها فکری که بیشتر ات را به سمت خودش می‌کشاند... یون‌وو بود ...

1ایستاده بود ، پاهایش را با زنجیر بسته بودند ، از پیراهنش خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط