مادربزرگ میگفت:امان از این آدما ،

مادربزرگ میگفت:امان از این آدما ،
(خندیدم)
-چرا ؟
+اون قدیم قدیما که یکی عاشق میشد مجبور بود با همون ازدواج کنه اما الآن آدما میان یه دوری تو زندگیت میزنَن بعد اگه دیدن
به دردشون نمیخوری بدونِ خدافظی میرن !
اصن میدونی مادر،آدمی که خدافظی نمیکنه از آدمی که سیلی میزنه تو گوشِت بعد ازت عذرخواهی میکنه هم بیشعورتره !
بهش گفتم:آخه مادر جون دوره زمونه عوض شده
گفتِش:نه مادر !آدما بد شدن وگرنه دنیا،همون دنیاست:)))
دیدگاه ها (۲)

ته ره

نذارینش اون تو عشقم از تاریکی می ترسهخاک نریزین لعنتیا د دیگ...

ذارینش اون تو عشقم از تاریکی می ترسهخاک نریزین لعنتیا د دیگه...

سناریو

رملن=عشق و نفرتپارت⁶رفتیم حیاط چک کردم ببینم هیشکی نیست دیدم...

part 36🍋‍🟩هانیل:چون کافه نزدیک بود به خونه راننده منو تو ده ...

بی رحم تر از همه/پارت ۱۶۹

همچنین وقتی هر دو از اتوبوس پیاده شدند میدونست که به یونهی پ...

«خدا؛ رفیقِ بی‌حَد» | منشورِ قدرتِ بهرام محمدی۱۶. مهندسیِ ار...

برین رای بدیدددددد🤏🏻استری کیدز در FANS' CHOICE(MALE GROUP)در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط