من از شما میخواهم

من از شما میخواهم
شما از خدایتان بخواهید
که نشود روزی بشود
که عزیز دوست داشتنی زندگیتان
حرف هایش را به جای شما
به خدایش بگوید

شما خوب نمیدانید چه می شود

اما من میدانم بخواهید یا نخواهید
گره ای به پای زندگیتان گره میخورد
که سرآغازش انشایی می شود
که دردش به تمام استخوان وجودتان
میچسبد و تمام خوشبختی تان را
تا آنجا که جا دارد با خود میبرد

نه اینکه درد دل با خدا و یواشکی هایش
همیشه همیشه بد باشد ها
اما
ما و نژاد احساسی مان
فقط وقتی یاد خلوت و خدا می کند
که جایی از نقطه احساسمان شکسته باشد

آنجا نام حجی شده اش علاقه است
دوست داشتن است
بودن و دیدن است

حال وقتی می آیی و
وقتی با سکوت نگاهت کرده و
آخرش
وقت نبودنت
با خدا درد دل میکند
و اشک می ریزد
یعنی شما به احساس علاقه اش....

این حق الناس ترین گناه زندگی است
که خدا بیخیال رخ دادنش نمی شود

مینشیند و سکوت میکند و
درد بی درمان شده بنده اش را
می شنود و طوری دمار زندگی ات
را در می آورد که نمیدانی کجا
و به چه جرمی این همه خاک بر
سر زندگیت آوار شده است

حواست به احساسش و
تنهای اش باشد
حرف های گفتنی اش برایت
نگفته شود
دیگر این زندگیت
آن همیشه نمی شود که نمی شود

مراقب این زنگ خطر های
تنهای اش باش
او برای با تو بودن
از هیچ کاری کم نمیگذارد
حتی اگر پای گله کردن
از تو پیش خدایش باشد
پس
شش دانگ حواست را
پیش تنهایی اش بگذار
تا هیچ وقت تنها نشود
این عزیز دوست داشتنی ات....

پ.ن: عشق حق الناس بزرگی است
که با ندید گرفتنش
خدا طور دیگری مجازات میکند .
بی هوا و پر درد!!
دیدگاه ها (۱۳)

آدمایی که جای حرف زدن می نویسن، خطرناکن! درست مثل همون مصدوم...

آن سال زمستان بعد از سال ها برف باریده بود ، خلوت بودن شهر ه...

می‌خواهم این را بگویم که آدم‌هاهمه‌ی آدم‌هادر زندگی تغییر خو...

به دادگاهِ خانواده که وارد شوید میبینید ؛ سالن پر از زن و مر...

پارت ۱۶

Nobody

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط